آهسته حرف زدن

• = آهسته حرف زدن
🛑پارت ششم(آخر)=

مرده:«من برادرشم»-از کجا معلوم برادرشی؟🙁/صفحه بعد نشون داد حامد رو تختش دراز کشیده بود و پتو رو کشیده بود تا آخر سرش و ناراحت به یه جا خیره شده بود.از پشت یواشکی مامان و باباش و داداشش و نیما و خواهرش(زهرا)از در اومدن تو.نیما:«حامد جان؟...😃»حامد تا برگشت برف شادی ریختن سرش و آهنگ تولد باز کردن.حامد از تعجب چشاش گرد شده بود.همه پرستارا هم اومدن اونجا.حامد در حالی که از شوق اشک چشاش جمع شده بود بهشون گفت:«شما اینجا چیکار میکنید؟🥹»-سوپرایزمون چجور بود؟😂/-پس نقشه داشتی تو بیشعور😂🤣/-حالا حق دارم بهت بگم جناب سرهنگ؟😂یا بازم نگم؟/-چون خانواده اینجان میتونی بگی😂/داداشش بغلش کرد:«دلم برات یه ذره شده بود»سربازا و پرستارا هم اومدن./:«پاشو،پاشو یه راه برو ببینم میتونی...»-چجوری پاشم،•سوند بستن•نمیتونم که/-آ باشه،یه لحظه،عزیزان بریم بیرون لطفا،کار پزشکی دارن آقای دکتر،آقای دکتر...(تو گوشش گفت)چشم؟/دکتر:«خیله خب لطفا یه لحظه بیرون تشریف داشته باشین»اومدن بیرون.نیما:«واقعا تو داداششی؟»-بله،مگه باید کس دیگه ای باشم؟/-اصلا شبیه هم نیستین...😐/-واقعا؟/-آره بابا/-حالا...بین خودمون باشه•کدوممون خوشتیپ تره؟😄•/-اون🙂/-😐،خیلی ممنون بابت نظر دادنت/-خیله خب بابا بهت بر نخوره...😂شوخی کردم چرا جدی میگیری/-چقدر زود صمیمی شدی😐،نه...واقعا شوخی نکردم کدوممون خوشتیپ تره/-گفتم دیگه😂،نه...خدایی...هردوتونم خوشتپین😄/-ها!😐تو گفتی و من باور کردم...😐/-آره دیگه...عین خودش لجبازی تو هم😂،حالا این که بین من و تو موند...اینم بمونه بینمون،بهش میگفتم جناب سرهنگ یجوری عصبانی میشد داد میزد تو سرم انقدر ۱۰ تا فحش دادم بهش😂/-ها آره...ازش بعیدم نیست،بیا بریم تموم شد/-چه زود...😐/رفتن داخل.دیدن به حامد کمک کردن سر پا وایسه./:«به!جناب سرهنگ...😃»حامد حرفشو قطع کرد و با عصبانیت:«نگفتم دیگه شورشو در بیاری هی جناب سرهنگ جناب سرهنگ😑»-دیدی دیدی گفتم؟!😃/(صفحه تار شد)/-چیو گفتی؟!😐/-چی؟!نه هیچی.../-جان من بگو،جان من بگو/-جونتو الکی قسم نده هیچی نمیگم/-گفتم خواهش میکنم/-ای بابا...هیچی دیگه/باباش:«براش یه دست بزنید که بعد از چند ماه تونست سر پا وایسه»همه دست زدن و صفحه محو شد.
{♦️پایان♦️}
دیدگاه ها (۷)

سکانس فان(قابل توجهتون قسمت ها جدان و به هم هیچ مربوط نمیشن ...

سکانس فان|قسمت دوم(ادامشو تو نظرات نوشتم):

🛑پارت پنجم=حامد دستشو گرفت و سمت خودش کشید.حامد:«ولم کن...»-...

🛑پارت چهارم=-ای بابا...چیکار کنم با این،چرا اینجوری میکنه،حا...

چندپارتی درخواستی

paee.38.+..نباید به کسی میگفتم وگر نه اینطوری نمی شد..گفتم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط