Part

𝓈𝓂𝒾ℓℯ

Part"24"

ته یونگ: هیششش آروم باش..‌بگو
چی شده؟

یکم آروم شد و از بغلم بیرون امد

هانا : قول میدی ....هق کاری نکنی( درحالی که بینیشو بالا می‌کشه)

سری تکون دادم

هانا : من داشتم به مهمون ها می‌رسیدم که یه خانم جوان امد

((فلش بک))

خانم : عاممم.... ببخشید نمیدونی دسشویی کجاست؟

هانا : بله عزیزم انتهای حیاط سمت چپ

خانم؛ میشه همراهم بیای یکم برام سخته پیدا کردنش

هانا : عاممم باش

همراهش رفتم که کمی دور شدیم و تقریبا وسط حیاط بودیم
خلوت بود که یهو توقف کرد

هانا : چیزی شده؟

یهو دیدم موهام رو کشید و تا میخوردم منو کتک زد
خیلی حالم بد بود و نفس کشیدن برام سخت بود

خانم: خانم جوان دستور دادن توی حیاط و اطراف مهمون ها نبینمت و حق نداری حلب توجهی کنی!
هرzه

((زمان حال))

‌☆ویو ته☆

وقتی برام تعریف کرد یجوریم شد انگاری که دلم سوخته شروع کرد گریه کردن دلم طاقت نیاورد و محکم بغلش کردم و موهاش و سرش نوازش کردم ..

ادامه دارد

تقدیم نگاه قشنگتون 🌺🌈
دیدگاه ها (۴)

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "23"‌☆ویو ته☆ینفر جسم ریز نشسته و سرش میون پاهاشه ...

https://wisgoon.com/weenifictionوقتشه یه رمان نویس خووب معرف...

اسلاید بعد استایل ته که هانا براش آماده کرده بود

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart"4"‌☆از زبان راوی☆هانا از افکارش خارج شد و مشغول کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط