سناریو بلو لاک
سناریو بلو لاک
موضوع : اگه موقع آشپزی دستمون رو با چاقو ببریم
داستان مشترک : شما داشتید آشپزی میکردید و داشتید با چاقو سبزی ها رو خرد میکردید که حواستون رفت به ساعت و چاقو رفت توی دستتون و شما چون زخمتون خیلی عمیق بود جیغتون رفت هوا که.....
ایساگی : تا صدای جیغ تورو شنید بدو بدو اومد توی آشپزخونه و دید کل دستت خونیه ، ترسید اومد بغلت کرد و بردت بیمارستان و توی راه اتقدر تند میرفت چند بار نزدیک بود تصادف کنید(برادر آراممممممم)
باچیرا : وقتی اومد تو آشپزخونه اون بیشتر از شما ترسیده بود انقدر هول شده بود که نمیدونست چیکار کنه و وقتی تو غش کردی تازه به خودش اومد و بردتت بیمارستان
رین : وقتی صدای جیغ تورو شنید دوید اومد توی آشپزخونه و وقتی دید دستت داره خون میاد چهره ی سردش جاش رو با یه چهره ی نگران عوض کرد و اومد دستت رو با یه باند بست که خون کمتری از دستت بره و بعدش براید استایل بغلت کرد بردت توی ماشین و بردت بیمارستان و بعدش برات کلی خوراکی خرید که درد دستت یادت بره(عررررر نیازمند یک عدد رین)
سائه : دقیقا شبیه رین فقط دیگه برات خوراکی نخرید🗿
ناگی : این بچه طبق معمول خوابیده بود که با صدای جیغ شوما بیدار شد
اومد تو آشپزخونه و وقتی دید دستت خونیه خواب از سرش پرید و بدو بدو بلندت کرد بردت بیمارستان برای اینکه دستت رو بخیه بزنن(چه عجب داداشم گشادی رو گذاشت کنار🗿)
رئو : ایشون از اونجایی که ریچ بوی هستن خیلی سریع بهترین دکترا اومدن تا به زخم دست شما رسیدگی کنن🗿🤡
چیگیری : خانومی داشتن به موهاشون رسیدگی میکردن که صدای جیغ شوما ایشون رو ترسوند
اومد دید دستت خونیه تورو رو کولش گرفت و بردت توی ماشین و رفتین بیمارستان
بعدش که دستت بخیه خورد رفتین با ماشین دور دور
میدونم ریدم
تا سناریوی بعدی گوظبای🤡🗿
موضوع : اگه موقع آشپزی دستمون رو با چاقو ببریم
داستان مشترک : شما داشتید آشپزی میکردید و داشتید با چاقو سبزی ها رو خرد میکردید که حواستون رفت به ساعت و چاقو رفت توی دستتون و شما چون زخمتون خیلی عمیق بود جیغتون رفت هوا که.....
ایساگی : تا صدای جیغ تورو شنید بدو بدو اومد توی آشپزخونه و دید کل دستت خونیه ، ترسید اومد بغلت کرد و بردت بیمارستان و توی راه اتقدر تند میرفت چند بار نزدیک بود تصادف کنید(برادر آراممممممم)
باچیرا : وقتی اومد تو آشپزخونه اون بیشتر از شما ترسیده بود انقدر هول شده بود که نمیدونست چیکار کنه و وقتی تو غش کردی تازه به خودش اومد و بردتت بیمارستان
رین : وقتی صدای جیغ تورو شنید دوید اومد توی آشپزخونه و وقتی دید دستت داره خون میاد چهره ی سردش جاش رو با یه چهره ی نگران عوض کرد و اومد دستت رو با یه باند بست که خون کمتری از دستت بره و بعدش براید استایل بغلت کرد بردت توی ماشین و بردت بیمارستان و بعدش برات کلی خوراکی خرید که درد دستت یادت بره(عررررر نیازمند یک عدد رین)
سائه : دقیقا شبیه رین فقط دیگه برات خوراکی نخرید🗿
ناگی : این بچه طبق معمول خوابیده بود که با صدای جیغ شوما بیدار شد
اومد تو آشپزخونه و وقتی دید دستت خونیه خواب از سرش پرید و بدو بدو بلندت کرد بردت بیمارستان برای اینکه دستت رو بخیه بزنن(چه عجب داداشم گشادی رو گذاشت کنار🗿)
رئو : ایشون از اونجایی که ریچ بوی هستن خیلی سریع بهترین دکترا اومدن تا به زخم دست شما رسیدگی کنن🗿🤡
چیگیری : خانومی داشتن به موهاشون رسیدگی میکردن که صدای جیغ شوما ایشون رو ترسوند
اومد دید دستت خونیه تورو رو کولش گرفت و بردت توی ماشین و رفتین بیمارستان
بعدش که دستت بخیه خورد رفتین با ماشین دور دور
میدونم ریدم
تا سناریوی بعدی گوظبای🤡🗿
- ۳۰۴
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط