ات ولم کن عوضی میدونی چقدر بدنم درد میکنههههههه حالم از
ات: ولم کن عوضی میدونی چقدر بدنم درد میکنههههههه. حالم ازت به هم میخورههههههههههههههه
من پری*ود بودم اشغال
جونگکوک با تک تک کلماتی که میشنید قلبش درد میگرفت: ا....ات من میدونم.... ک...که درد داری.....ول...ولی خواهش میکنم از دستم ناراحت نباش
دیگه تکرار نمیشه...
ات: ولم کننن آیییییی بدنمممم درد میکنهههههه
جونگکوک رفت پایین وسایل مورد نياز رو برداشت و رفت بالا. شروع کرد پانسمان کردن بدن خواهر کوچولوش. گذاشتش رو تخت و رفت بیرون. رفت از مغازه خرید کرد. خوراکی های مورد علاقه خواهرش رو برداشت و رفت سمت خونه.
جونگکوک با کلید در رو باز کرد. رفت بالا. خوراکی هارو نشون ات داد
ات: آخ جوننن خوراکی..... ولی این باعث نمیشه که ببخشمت.
جونگکوک بدن خواهرش رو بغل گرفت و گفت: خواهر کوچولو ببخشید(کیوتتتت)
ات: باشه ولی تکرار نکن
جونگکوک: باشهههه
و بغل و آشتی
پایین😐🙃
میدونم ری*دم ولی دیگه حمایت کنید ازم:)))
من پری*ود بودم اشغال
جونگکوک با تک تک کلماتی که میشنید قلبش درد میگرفت: ا....ات من میدونم.... ک...که درد داری.....ول...ولی خواهش میکنم از دستم ناراحت نباش
دیگه تکرار نمیشه...
ات: ولم کننن آیییییی بدنمممم درد میکنهههههه
جونگکوک رفت پایین وسایل مورد نياز رو برداشت و رفت بالا. شروع کرد پانسمان کردن بدن خواهر کوچولوش. گذاشتش رو تخت و رفت بیرون. رفت از مغازه خرید کرد. خوراکی های مورد علاقه خواهرش رو برداشت و رفت سمت خونه.
جونگکوک با کلید در رو باز کرد. رفت بالا. خوراکی هارو نشون ات داد
ات: آخ جوننن خوراکی..... ولی این باعث نمیشه که ببخشمت.
جونگکوک بدن خواهرش رو بغل گرفت و گفت: خواهر کوچولو ببخشید(کیوتتتت)
ات: باشه ولی تکرار نکن
جونگکوک: باشهههه
و بغل و آشتی
پایین😐🙃
میدونم ری*دم ولی دیگه حمایت کنید ازم:)))
- ۴.۰k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط