part
part۱
عشق چه واژه آشنایی، تو اکثر قصه ها از عشق به عنوان یه معجزه برای پایان دادن به درد و رنج ها یاد میکنن اما من فهمیدم همه چی مثل فیلما نیست عشق عشق دردی عجیب اما خوشاینده که با انتخاب خود فرد وارد زندگیش میشه عشق هاناهاکیه!
همین عشق بود که این دو نفرو از هم جدا کرد حالا این تقصیر کدومشون بود؟ رفتن بومگیو میتونست یونجونو به خودش بیاره یا نه؟
یونجون با خوندن آخرین خط از دفترچه خاطرات بومگیو نتونست جلوی اشکاشو بگیره و بغضش شکست و گریه کرد، اشکاش بی اختیار از روی گونه هاش جاری میشدن داشت دیوونه میشد، از خودش از اون یوکی عوضی از سوبین از همشون متنفر بود! لعنت به همتون! اگه بیشتر بهش توجه میکردم شاید الان پیشم نشسته بود با لبخند گرم همیشگیش بهم نگاه میکرد، شاید اگه باهاش اینقدر بد نبودم تنها نمیموند.. شاید.. شاید تموم این شاید ها بودن که دیوونش میکردن اون از عشق میترسید عشق براش چیز عجیب و ناشناخته ای بود برعکس بومگیو که عشقشو راحت به یونجون ابراز کرده بود و اون با بیرحمی پسش زده بود. اون لحظه یونجون حاضر بود تموم داراییشو بده تا فقط یه بار دیگه بومگیو رو کنارش حس کنه و تو چشماش نگاه کنه همینجوری که دفترچه رو به سینش فشار داده بود به خواب رفت.
خب اینم از اولین پارت کسایی که فصل اولو نخوندن حتما بخونن چون اونجوری متوجه ماجرا میشن ممنون از همتون
عشق چه واژه آشنایی، تو اکثر قصه ها از عشق به عنوان یه معجزه برای پایان دادن به درد و رنج ها یاد میکنن اما من فهمیدم همه چی مثل فیلما نیست عشق عشق دردی عجیب اما خوشاینده که با انتخاب خود فرد وارد زندگیش میشه عشق هاناهاکیه!
همین عشق بود که این دو نفرو از هم جدا کرد حالا این تقصیر کدومشون بود؟ رفتن بومگیو میتونست یونجونو به خودش بیاره یا نه؟
یونجون با خوندن آخرین خط از دفترچه خاطرات بومگیو نتونست جلوی اشکاشو بگیره و بغضش شکست و گریه کرد، اشکاش بی اختیار از روی گونه هاش جاری میشدن داشت دیوونه میشد، از خودش از اون یوکی عوضی از سوبین از همشون متنفر بود! لعنت به همتون! اگه بیشتر بهش توجه میکردم شاید الان پیشم نشسته بود با لبخند گرم همیشگیش بهم نگاه میکرد، شاید اگه باهاش اینقدر بد نبودم تنها نمیموند.. شاید.. شاید تموم این شاید ها بودن که دیوونش میکردن اون از عشق میترسید عشق براش چیز عجیب و ناشناخته ای بود برعکس بومگیو که عشقشو راحت به یونجون ابراز کرده بود و اون با بیرحمی پسش زده بود. اون لحظه یونجون حاضر بود تموم داراییشو بده تا فقط یه بار دیگه بومگیو رو کنارش حس کنه و تو چشماش نگاه کنه همینجوری که دفترچه رو به سینش فشار داده بود به خواب رفت.
خب اینم از اولین پارت کسایی که فصل اولو نخوندن حتما بخونن چون اونجوری متوجه ماجرا میشن ممنون از همتون
- ۱۴۹
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط