BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋
Part 28🍷
ویو جونگکوک:
مرد رو به اتاق بازجویی بردن.
من پشت شیشه ایستاده بودم و نگاهش می‌کردم.
آروم وارد اتاق شدم.
صندلی رو عقب کشیدم و روبه‌روش نشستم.
_ «از اول شروع کن.»
مرد سکوت کرد.
_ «تو گفتی پدرم زنده‌ست.»
ـ «آره.»
_ «کجاست؟»
مرد لبخند کوتاهی زد.
ـ «این سؤال رو باید از خودش بپرسی.»
اخمم بیشتر شد.
_ «اسم تو چیه؟»
ـ «مین‌هو.»
_ «مین‌هو... برای کی کار می‌کنی؟»
چند لحظه مکث کرد.
ـ «برای جئون جانگی.»
دستم روی میز مشت شد.
_ «دروغ نگو.»
مین‌هو آرام گفت:
ـ «پس اینو ببین.»
یک فلش کوچک روی میز گذاشت.
ـ «این آخرین چیزی بود که جئون جانگی قبل از ناپدید شدن بهم داد.»
فلش رو برداشتم.
_ «چرا الان بهم می‌دی؟»
مین‌هو نگاه عجیبی کرد.
ـ «چون دیگه نمی‌تونم ازش محافظت کنم.»
ویو ا/ت:
جونگکوک از اتاق بیرون اومد.
چهره‌اش عجیب بود.
«چی گفت؟»
چند ثانیه جواب نداد.
بعد فلش رو بالا آورد.
_ «گفت این از طرف پدرمه.»
چشم‌هام گرد شد.
«پس بازش کن.»
جونگکوک مکث کرد.
_ «اگه حقیقتی توش باشه که هیچ‌کدوممون آماده‌ش نباشیم چی؟»
آروم گفتم:
«تا وقتی ندونیم، فقط داریم حدس می‌زنیم.»
جونگکوک نگاهم کرد.
بعد فلش رو داخل لپ‌تاپ گذاشت.
صفحه برای چند ثانیه سیاه موند.
بعد یک فایل ظاهر شد.
FILE: 001
جونگکوک روی آن کلیک کرد.
تصویر تاریک بود.
صدای مردی شنیده شد.
صدایی که...
جونگکوک فوراً شناخت.
ـ «جونگکوک...»
چشم‌های جونگکوک ثابت موند.
_ «پدر...»
صدای جئون جانگی ادامه پیدا کرد:
ـ «اگر این پیام رو می‌بینی، یعنی مین‌هو دیگه نتونسته جلوی اتفاقات رو بگیره.»
تصویر برای لحظه‌ای روشن شد.
چهره‌ی جئون جانگی مشخص نبود.
فقط سایه‌ای از او دیده می‌شد.
ـ «اول از همه باید یه چیز رو بدونی...»
مکث.
ـ «کیم سانگ‌هو به خانواده‌ی ما خیانت نکرد.»
جونگکوک نفسش رو حبس کرد.
ـ «اما کسی که باعث شد شما دو خانواده از هم جدا بشید... هنوز داره بازی رو ادامه می‌ده.»
تصویر ناگهان قطع شد.
FILE ERROR
جونگکوک چند بار تلاش کرد فایل رو باز کنه.
هیچ فایده‌ای نداشت.
اما یک فایل دیگه ظاهر شد.
LOCATION
داخلش فقط یک آدرس بود.
جونگکوک به صفحه خیره شد.
_ «این...»
«کجاست؟»
جونگکوک جواب داد:
_ «جایی که پدرم آخرین بار دیده شده.»
چند دقیقه بعد...
جونگکوک و چند محافظ آماده‌ی حرکت شدن.
قبل از خروج، برگشت سمت من.
_ «تو اینجا می‌مونی.»
«نه.»
_ «ا/ت، این موضوع خطرناکه.»
«منم به اندازه‌ی تو حق دارم حقیقت پدرم رو بدونم.»
چند ثانیه نگاهم کرد.
بعد آهسته گفت:
_ «باشه. ولی کنار من می‌مونی.»
سوار ماشین شدیم.
آدرس روی صفحه فقط یک نقطه‌ی خالی در حاشیه‌ی شهر بود.
وقتی به مقصد رسیدیم...
یک ساختمان قدیمی و متروکه مقابلمون بود.
جونگکوک از ماشین پیاده شد.
چند قدم جلو رفت.
روی دیوار ساختمان یک علامت عجیب دیده می‌شد.
همون علامتی که پشت عکس کودکی من و جونگکوک بود.
جونگکوک دستش رو روی علامت گذاشت.
ناگهان درِ ساختمان باز شد.
همه آماده شدن.
اما داخل...
هیچ‌کس نبود.
فقط یک میز قدیمی وسط اتاق قرار داشت.
روی میز یک پاکت بود.
جونگکوک پاکت رو برداشت.
داخلش یک عکس بود.
عکس جئون جانگی.
اما چیزی که پشت عکس نوشته شده بود، باعث شد جونگکوک خشکش بزنه:
«اگر این عکس به دستت رسیده، یعنی وقتشه بدونی چرا زنده موند.»
ا/ت با نگرانی پرسید:
«جونگکوک... چی نوشته؟»
جونگکوک عکس رو پایین آورد.
این بار جوابش فقط یک جمله بود:
_ «پدرم زنده بوده... و یکی عمداً کاری کرده که همه فکر کنن مرده.»
در همان لحظه صدای در از پشت سرمان آمد.
تق!
در بسته شد.
چراغ‌ها خاموش شدند.
و صدایی از تاریکی گفت:
ـ «بالاخره رسیدید.»
ادامه دارد... 🖤🗝️

حمایتتتت🥺🫠
دیدگاه ها (۱۹)

BAD BOY LOVER 💋Part 29🍷ویو جونگکوک:صدای قفل شدن در هنوز توی ...

BAD BOY LOVER 💋Part 30🍷ویو جونگکوک:صدای اون مرد هنوز توی گوش...

BAD BOY LOVER 💋Part 27🍷ویو جونگکوک:ـ «برای کسی که سال‌ها فکر...

بانو فالوشهه💖https://wisgoon.com/xxlefoxx

رمان جونگکوک

BAD BOY LOVER 💋Part 24🍷ویو جونگکوک:صبح هنوز کامل روشن نشده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط