بازی مرگ ]
بازی مرگ ]
پارت 63
جونگ کوک روبه جانگ چا کرد جونگ کوک : ناراحت نشید ما به زودی ازدواج میکنیم ختا تصمیم گرفتیم فردا شب ازدواج کنیم
جانگ چا : نوه مو به تو میسپارم اگه اتفاقی براش بیافته از رئیسی برکنارت میکنم
جونگ کوک که به شدت از آن پیر مرد بدش می آمد عصبی بلند شد بعد از خداحافظی کردن کفش هایش را پوشید و عصبی بیرون رفت زیر لب با خشم زمزمه کرد جونگ کوک : سره وقت توهم میام منتظر بمون ...
قصر را ترک کرد و به دنبال هری رفت دور اطراف را نگاه کرد بلافاصله هری را دید که با قدم های سریع با گریه به طرفی می رفت با عجله بهش رسید از پشت مچ دستش را گرفت و به سوی خودش چرخوندش با دیدن چشم های گریون آن دختر لحظه ای قلبش نرم و عصبانیتش کم، شد هری با چشم های گریون داد زد هری : دستمو ول کن بزار برم چی از جونم میخواهی ... زندگی مو به گند کشیدین...
دستش را از میون دست جونگ کوک بیرون کشید دوباره به راه رفتن ادامه داد جونگ کوک بلند داد زد : الان تو میخواهی کجا بری مثلا
هری : هر جایی دور شما و این دنیای مافیایی تون
جونگ کوک بازم هم به دنبالش رفت و دستش را سفت گرفت
جونگ کوک : تو نمیتونی جایی بری
هری دوباره دستش را آزاد کرده با عصبانیتی که حاصل از بغض بود داد زد
هری : موندن پیشه تو کار اشتباهی بود... اصلأ نباید از همون اول بهت دل میبستم جئون جونگ کوک
و دوباره راهش را کشید جونگ کوک خشکش زد یعنی تون عاشقش بود تمام این کار هایش فقط بخاطر این بود که عاشقش شده بود قلبش مانند دریایی موج زد بیشتر بگم خوشحال شد شاید اونم همین حسو بهش داشت
بازم هم اشک هایش موج زد روی صورتش قلبش درد میکرد فقط میخواست از این دنیا بره وقت هایی که سختی میکشید این آدما کجا بودن
همانجا ایستاد بدون نگاه کردن به پشتش روی زمین نشست با صدای باند گریه میکرد ثانیه ای نگذشت که جونگ کوک جلویش روی یه پا نشست خیلی آروم هری رو کشید توی بغلش در آن هوای ابری و جاده خلوت فقط صدای ضجه های هری به گوش میرسید جونگ کوک به آرومی دست هایش را دوره شونه هایش حلقه کرد ناخودآگاه هری سرش را روی شانه او گذاشت و اجازه داد تا اشک هایش بریزه این آغوش گرم مانندی آرامش برای او می ماند با صدای آرومی نجوا کرد
جونگ کوک : آروم باش بهت قول میدم همه چی درست میشه ..
اسلاید ۲
پارت 63
جونگ کوک روبه جانگ چا کرد جونگ کوک : ناراحت نشید ما به زودی ازدواج میکنیم ختا تصمیم گرفتیم فردا شب ازدواج کنیم
جانگ چا : نوه مو به تو میسپارم اگه اتفاقی براش بیافته از رئیسی برکنارت میکنم
جونگ کوک که به شدت از آن پیر مرد بدش می آمد عصبی بلند شد بعد از خداحافظی کردن کفش هایش را پوشید و عصبی بیرون رفت زیر لب با خشم زمزمه کرد جونگ کوک : سره وقت توهم میام منتظر بمون ...
قصر را ترک کرد و به دنبال هری رفت دور اطراف را نگاه کرد بلافاصله هری را دید که با قدم های سریع با گریه به طرفی می رفت با عجله بهش رسید از پشت مچ دستش را گرفت و به سوی خودش چرخوندش با دیدن چشم های گریون آن دختر لحظه ای قلبش نرم و عصبانیتش کم، شد هری با چشم های گریون داد زد هری : دستمو ول کن بزار برم چی از جونم میخواهی ... زندگی مو به گند کشیدین...
دستش را از میون دست جونگ کوک بیرون کشید دوباره به راه رفتن ادامه داد جونگ کوک بلند داد زد : الان تو میخواهی کجا بری مثلا
هری : هر جایی دور شما و این دنیای مافیایی تون
جونگ کوک بازم هم به دنبالش رفت و دستش را سفت گرفت
جونگ کوک : تو نمیتونی جایی بری
هری دوباره دستش را آزاد کرده با عصبانیتی که حاصل از بغض بود داد زد
هری : موندن پیشه تو کار اشتباهی بود... اصلأ نباید از همون اول بهت دل میبستم جئون جونگ کوک
و دوباره راهش را کشید جونگ کوک خشکش زد یعنی تون عاشقش بود تمام این کار هایش فقط بخاطر این بود که عاشقش شده بود قلبش مانند دریایی موج زد بیشتر بگم خوشحال شد شاید اونم همین حسو بهش داشت
بازم هم اشک هایش موج زد روی صورتش قلبش درد میکرد فقط میخواست از این دنیا بره وقت هایی که سختی میکشید این آدما کجا بودن
همانجا ایستاد بدون نگاه کردن به پشتش روی زمین نشست با صدای باند گریه میکرد ثانیه ای نگذشت که جونگ کوک جلویش روی یه پا نشست خیلی آروم هری رو کشید توی بغلش در آن هوای ابری و جاده خلوت فقط صدای ضجه های هری به گوش میرسید جونگ کوک به آرومی دست هایش را دوره شونه هایش حلقه کرد ناخودآگاه هری سرش را روی شانه او گذاشت و اجازه داد تا اشک هایش بریزه این آغوش گرم مانندی آرامش برای او می ماند با صدای آرومی نجوا کرد
جونگ کوک : آروم باش بهت قول میدم همه چی درست میشه ..
اسلاید ۲
- ۱۷.۹k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط