♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 59・⁠]⁠ᕗ

بعد از اینکه جونگکوک دست شارلوت رو پانسمان کرد شارلوت گفت: وای جونگکوک. بعد اون شب که پیشت بودم سینه ام خیلی درد میکنه.. 
نفسم یه دفعه تند و پردرد شد. چی 
گفت؟ اون شب که پیشت بودم؟ سینه ام؟
وای خدای من.. سرم سوت کشید... دستم رو مشت کردم و خشم و غیض همه وجودم رو پر کرد. 
همیشه تو زندگیم همه چیز و از نوع بهترینش رو داشتم
و هیچ وقت حسادت نکرده بودم
ولی این دختره ی میمون قرمز جمله ای گفت که حس کردم همه وجودم از خشم و حسادت لرزید و جوری عصبی شدم
که تو کل عمرم اینجوری نشده بودم. 
یعنی اون..اون با جونگکوک بود؟ خدای من. 
بدنم داشت میلرزید و تند نفس میکشیدم.
جونگکوک نگاهش رو با اخم از شارلوت روی من آورد. با غیض و خشم زل زدم تو چشمای مشکیش 
داشتم از بغض خفه میشدم... اون شبی که پیشش بوده؟؟
سینه اش؟؟ 
نمیخواستم جلوی این دختره احمق بترکم واسه همین با غیض سریع بلند شدم و از اتاق اومدم بیرون.
تو سالن بودم که جونگکوک دستم رو سریع از پشت گرفت. 
جونگکوک : كريستينا...کجا؟ 
با غیض نگاش کردم و با خشم گفتم : دیرم شده..دارم میرم 
زل زد تو چشمم..نگاهش نرم بود. 
شارلوت : جونگکوک عزیزم لباسم رو در بیارم؟ 
با خشم و اروم که فقط جونگکوک بشنوعه گفتم : بهتره بری به عزیزت برسی که داره پیرهنش رو در میاره.. 
ناباور گفت: کریستینا.. 
کوبیدم تو سینه اش و با غیض و اروم گفتم : دستم رو ول کن... میخوام برم میدونی اینجا بودنم فقط مزاحمت برای تو و شارلوت عزيزته.. 
اخم شیرینی کرد و گفت : چی میگی تو؟؟ اون مريض منه..
پوزخند داغون پر حسادتی زدم و گفتم : اره... مریض.... میفهمم.. خیلی هم مریض زشت وکریه و احمقی که داره همه جوره بهت نخ میده و میخواد اندام مسخره اش رو ببینی 
اخم غلیظی کرد ولی با لبخند گفت : بس كن كريستيناا..من یه پزشکم. مسئولم.. من فقط برای درمانش.
وسط حرفش انگشت اشاره ام رو روی سینه اش گذاشتم و گفتم : پس گوش کن دکتر مسئول .. اگه اون میمون قرمز توی اون اتاق لباسش رو در بیاره و اون اندام بلوریش رو معاینه کنی دیگه منو نمیبینی.. 
فک کرد شوخی میکنم و ریز خندید وگفت : حسود کوچولوی من..بیا پیشم بمون کارم تموم شه بعد ببرمت یه جای قشنگ... 
بلند و با خشم گفتم : جونگکوک من کاملا جدی دارم حرف میزنم.. 
جدی بودن جمله ام رو تازه حس کرد و اخم کرد و گفت : چی میگی؟ تو داری جدی حرف میزنی؟
دیدگاه ها (۲)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 60・⁠]⁠ᕗانگشتم رو روی سینه اش...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 61・⁠]⁠ᕗ با خشم زور زدم دستش ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 58・⁠]⁠ᕗجونگکوک جدی گفت : اما...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 57・⁠]⁠ᕗمطمینم دوست نداشت بپذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط