او از غرق شدن می ترسید !

او از غرق شدن می ترسید !
برای همین ، هیچ وقت شنا نمی کرد ...
سوار قایق نمی شد ...
حمام نمی کرد ...
و به آبگیری پا نمی گذاشت !
شب و روز در خانه می نشست،
در را به روی خود قفل می کرد،
به پنجره ها میخ می کوبید،
و از ترس اینکه موجی سر برسد،
مثل بید می لرزید و اشک می ریخت !
عاقبت آن قدر گریه کرد،
که اتاق پر شد از اشک !
و او را درخود، غرق کرد ... ..

شل سیلو استاین
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

از ترس تا اعتمادpart: 7 ...

پارت ۳۵بعد از اون اتفاقِ وحشتناک، خونه مثل همیشه بود، اما بر...

P. 6 "اون فقط مال منه" 𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞...

پارت ۳

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁰قلبم محکم به سینه می‌کوبید.+منظورت چی...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط