جی مثل سوسک کوچولو پرید و خندید سپس گیج پلک زد با لحن بی

جی مثل سوسک کوچولو پرید و خندید سپس گیج پلک زد با لحن بی معلوم گفت : بلم نوسیدنی بیالم.. سپس دوید و از اتاق خارج شد بازم اتاق در سکوت ماند تنها صدا نفس های تهیونگ و بیول همراه تیک تاک ساعت مزاحم .. تهیونگ سمت میز آرایش رفت سپس خم شد و در کشو را باز نمود صدا مخملی بیول بلاخره بالا آمد : واقعا لازم نیست آقا من خوبم .
لرزیدن در صداش معلوم بود تعیونگ پماد را برداشت دستش را روی میز گذاشت و با فشار کوچیک بلند شد جدی سرد سمتش هجوم برد بلافاصله لبه تخت نشست: دست بشکنه گردن خود آدم میوفته خانم بیول
بیول : واقعا میـ....
نگاه تعیونگ همچون تیغه‌ای از یخ تیز و برنده شد . در چشمانش هیچ ردی از آن گرمای قبلی دیده نمی‌شود تنها یک خلاء تاریک و سنگی که هر احساسی را در نطفه خفه می‌کرد که باعث شد بیول دهنش را بگیرد
مردمک‌هایش بدون پلک زدن روی صورت دختر قفل شد، چنان بی‌روح و سخت که انگار نه به یک انسان بلکه به یک شیء بی‌ارزش خیره شده باشد . این نگاه سردیِ یک گورستان متروکه را داشت که هر امیدی را در طرف مقابل منجمد می‌کند و با صراحتی رحم‌ناپذیر، فاصله و بیزاری‌اش را به رخ می‌کشید بیول تند پلک زد و بدون حرف دیگری به تاج تخت تکیه داد
تهیونگ با یک حرکت مرموز مانند ملافه را بلند کرد سپس روی پاهای برهنه بیول انداخت که حاصل از کاریزماتیک بودنش میشد
دیدگاه ها (۳)

تهیونگ با طمأنینه‌ای که از تمرکزی عمیق برآمده بود لبه‌ی دامن...

تهیونگ با لبخندی گرم دست پهن و مردانه‌اش را نوازش‌گونه روی س...

لحظه‌ای که غم بر چهره‌ی معصوم کودکی سایه می‌افکند تلخ‌ترین ت...

جونگ‌کوک در حالی که هنوز نفس‌هایش به خاطر تمرین سنگین به شما...

تهیونگ خواست آن همه غرق بودنش را جمع کند سپس روی تخت نیم خیز...

احساسِ بی‌رحمیِ مرد از یک ناامیدی عمیق ریشه می‌گرفت. او دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط