"شعر از خودم"
"شعر از خودم"
وقتی از ده امدم قلبم چه پاک و ساده بود
در درون ساک من یک مهر با سجاده بود
کفش هایم پاره بود و شال من گل من گلی
راستی اسمم ید الله است بابایم قلی
خواهرم باچادری از جنس پاکی صفا
مادرم با صورتی پر چین از فرط جفا
دست بابا چون زمینش از ترکها پر شده
پینه های دست او چون تکه آجر شده
صورتش را افتاب داغ بس سوزانده است
گشنگی و فقر ما را سوی تهران رانده است
حال ما شهری شدیم وکفشهایم آدیداس
در درون دست من گوشی تلفن جای داس
رنگ کردم موی خود را تیغ شد سهم سبیل
روی دوشم ساک سی دی رفته اینجا جای بیل
گرچه زخم دست بابا با کرم ها خوب شد
قلب پرمهرو صفایش سخت مثل چوب شد
خواهرم در شرکتی مشغول بر منشی گری
ارمیتاو پارمیداشد اسم او جای پری
دامنش کوتاه وتنگ و دکمه هایش بازه باز
ماهواره تا سحر مهمان ما جای نماز
جای دوغ و شیر را در کویمان کوکا گرفت
جای قران ودعا را نیمه شب یوگا گرفت
مادرم با دوستانش در پی گشت و گذار
دوستانی بی حجاب و بی نماز و نا بکار
شغل بابایم شده اینجا قاچاق مواد
خواهرم با بوی فرندش امده،اقا جواد
شهر از ما مردمی بی غیرت بی ریشه ساخت
هر چه غیرت داشت بابا در سراب شهر باخت
از هوای پر غبار شهر حالم بد شده
جسم بی حال و نحیفم زرد و بیطاقت شده
اشتهایم کور شد از بوی گند ساندویج
از اسانس هندوانه تا به سبزی و هویج
من چه دلتنگم برای چشمه ی جوشان ده
از برای مردمان ساده و کوشان ده
کاش میشد باز گردیم و به ابادی رویم
کاش پر بودیم و تا انسوی با بادی رویم
زحمت ده را هزاران بار بر جان میخرم
با لباس پاره و کفش گلی راحت ترم
وقتی از ده امدم قلبم چه پاک و ساده بود
در درون ساک من یک مهر با سجاده بود
کفش هایم پاره بود و شال من گل من گلی
راستی اسمم ید الله است بابایم قلی
خواهرم باچادری از جنس پاکی صفا
مادرم با صورتی پر چین از فرط جفا
دست بابا چون زمینش از ترکها پر شده
پینه های دست او چون تکه آجر شده
صورتش را افتاب داغ بس سوزانده است
گشنگی و فقر ما را سوی تهران رانده است
حال ما شهری شدیم وکفشهایم آدیداس
در درون دست من گوشی تلفن جای داس
رنگ کردم موی خود را تیغ شد سهم سبیل
روی دوشم ساک سی دی رفته اینجا جای بیل
گرچه زخم دست بابا با کرم ها خوب شد
قلب پرمهرو صفایش سخت مثل چوب شد
خواهرم در شرکتی مشغول بر منشی گری
ارمیتاو پارمیداشد اسم او جای پری
دامنش کوتاه وتنگ و دکمه هایش بازه باز
ماهواره تا سحر مهمان ما جای نماز
جای دوغ و شیر را در کویمان کوکا گرفت
جای قران ودعا را نیمه شب یوگا گرفت
مادرم با دوستانش در پی گشت و گذار
دوستانی بی حجاب و بی نماز و نا بکار
شغل بابایم شده اینجا قاچاق مواد
خواهرم با بوی فرندش امده،اقا جواد
شهر از ما مردمی بی غیرت بی ریشه ساخت
هر چه غیرت داشت بابا در سراب شهر باخت
از هوای پر غبار شهر حالم بد شده
جسم بی حال و نحیفم زرد و بیطاقت شده
اشتهایم کور شد از بوی گند ساندویج
از اسانس هندوانه تا به سبزی و هویج
من چه دلتنگم برای چشمه ی جوشان ده
از برای مردمان ساده و کوشان ده
کاش میشد باز گردیم و به ابادی رویم
کاش پر بودیم و تا انسوی با بادی رویم
زحمت ده را هزاران بار بر جان میخرم
با لباس پاره و کفش گلی راحت ترم
- ۸.۹k
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۹۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط