ای دوست قبولم کن و جانم بستان

ای دوست قبولم کن و جانم بستان

مستم کن و از هر دو جهانم بستان

با هرچه دلم قرار گیرد بی تو

آتش به من اندر زن و آنم بستان

#مولانای جان
دیدگاه ها (۸)

آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاستمحنت دواسبه آمد و از سی...

ما به ناخن تار و پود جِسم از هَم کَنده ایم خواه تار سُبحه گر...

کنار عطر ریحانزندگی را می بوسم و روز و پنجره رابا مقداری از ...

صاف اگر باشد هوای بی غُبار دوستیحالِ دل را می توان دریافت از...

‌ای جانِ جانان،نمی‌دانم از کدامین ساعتِ شب یا از کدامین دردِ...

نه تو چنانی که منم من نه چنانم که تویینه تو بر آنی که منم من...

من در دلت نشستم، در بند بند جانتاز تو جدا نباشم، هستم در است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط