غوغا | رابیندرانات تاگور

غوغا | رابیندرانات تاگور

اثری از:رابیندرانات تاگور ع.پاشایی



هنگامی‏‌که با انبوه مردمان
در راه می‏‌رفتم
لبخند تو را از آن مهتابی دیدم.
آواز خواندم
و تمامی غوغا را از یاد بردم.
دیدگاه ها (۱)

شب خوش خورشیدم

سلام.اب و اینهخوبیحال دلت بر قراره .یکی از بهترین دلخوشی های...

A kiss is not just a kissWith my heart the kiss unlocked a d...

من جانم را برای یک لبخند تو میدهم

گفت مامان با توجه به خوابی که دیدم این آخرین ناهاری هست که ب...

✍🏻می‌گویند شبیه‌ترین بودی به پیامبر،اما من می‌گویم شبیه‌ترین...

#حکایت_قدیمی "این حکایت مربوط به قبرستان تخت فولاد اصفهان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط