پارت

پارت ۸
ویو ات
خیلی می‌ترسیدم آخه من با ته خیلی بد رفتاری کردم اون قطعا میخاد منو بکشه..وایی خدا الان چه غلطی بکنم،..وایسا ببینم من که مقصر نیستم اون مقصره که از اول به من دروغ گفته...اون باید عذرخواهی کنه‌به‌من‌چه
+تو(نیشخند)
_ب....بله ارباب(استرس)
+راه بیوفت دنبالم...(جدی و سرد)
_باید بدونم برای چی...
همون لحظه یه سیلی بهم زد که اعصابم بدجوری بهم ریخت..تاالان مامان و بابام منو نزدن بعد اینه جوجه بیاد منو بزنه؟منم یه سیلی خوابوندم دهنش(غلط کردی)و سیلی دومم میخواستم بزنم که مچ دستمو محکم گرفت و فشارداد و صورتش رو نزدیک صورتم کردو گف
+هیچکس حق نداره منو بزنه هرزه لعنتی
_درست صحبت کن با من...
+اگه درست صحبت نکنم مثلا میخوادچی‌بشه
_مثلا..
+مثلا چی...بیا دنبالم حرف نزن(نیشخند)
_تودلم:باورم نمیشه عاشق همچین فردی شده بودم واقعا که..خوب شد زودتر اون روی سگشو دیدم،راه افتادم دنبالش که رسیدیم به اتاق کارش و اون رفتم پست میزنش نشست ومن وایستاده بودم که گف
+بشین..(سرد)
_همینطوری راحتم..
+ولی من راحت نیستم...(داد)
_منم همینطوری راحتم(داد)
+صداتو واسع من نبر بالا(عربده)
_ایششش...
+حیف..حیف که لازمت دارم وگرنه میدادم جوری شکنجت کنن روز هزاربار بمیری
_الانم میتونی اینکارو بکنی(پوزخند)
+به هرحال ازت میخام باهام ازدواج کنی..ولی الان نه یک هفته دیگه..(پوزخند)
_چیی..ازدواج..تو مرگ بابات هنوز خیلی نگذشته...(تعجب)
+الکی خوشحال نشو منظورم ازدواج قراردادیه(محکم زد رومیز)
+و اینکه چون من جانشین پدرم هستم باید ازدواج کنم و من تورو انتخاب کردم..
_اونوقت چرا؟؟
+اونش دیگه به خودم مربوطه
_من قبول نمیکنم..(نیشخند)
+مجبوری قبول کنی!
_یعنی چی چرا..
+همین که گفتم یک هفته دیگه یه عروسی باشکوه میگیرم و تو برای ۱ سال قراردادی عروس من میشی..
_قبوله ولی ۲ شرط دارم...
+بنال
_۱ چرا از اول بهم دروغ گفتی؟۲داداشم رو پیدا کن...
+۱ بزار یه چیزی بهت بگم:وقتی گربه ای که سیره وقتی میخاد طعمش رو بخوره قبلش باهاش بازی میکنه و بعد میخورتش دوم:اسم داداشت رو بگو..
_اسمش جینه..ولی از قبل بهت بگم که: منو دست کم نگیر ارباب
+(خنده)
ویو سنا
داشتم دنبال کوک میگشتم که دوباره استریم بگیریم بازدیدکننده هام بره بالا واینجوری بیشتر درکنارش باشم که دیدم پشت در اتاق کار ته فال گوش وایستاده بود و منم دستم رو گذاشتم رو شونش که گفت
÷هیننن چته تو چرا یهو اومدی
×داشتی چیکا میکردی هوم؟(کیوت)
÷داشتم...داشتم..(ته حرفشو قطع کرد)
+شما دوتا اینجا چیکار میکنین؟
×من دنبال کوک میگشتم...
÷منم کار داشتم باهات..
+اوکی هیونگ بیا تو..
_ارباب بااجازتون من میرم(تعظیم)
منم دنبال ات رفتم به بازوش زدم و گفتم
×تو توی اتاق داداشم چیکار میکردی هومم(نگاه شیطانی)
+چی میگی واسه خودت سنااا..اصلا هم اینطور که فک میکنی نیست
×میدونستم یه خبراییه برای همین هیچی نگفتم و با ات خدافظی کردم و رفتم اتاق کوک و استریم گرفتم که بعد از ۲۰ مین کوک اومدو من داشتم از فالوورام نظر میخواستم که کدوم لباس رو بپوشم که احساس کردم کوک داره چپ‌چپ نگام میکنه
×چیه؟؟
÷کجا میخای بری با این لباس؟
×به توچه...
+به داداشت بگم؟
×دارم میرم سر قرار و طرف گفته باید لباس باز بپوشم
÷بنظرم اون لاشی ای بیش نیست که همچین درخواستی داره..یکم پوشیده‌تر بپوش اگه میخای به داداشت نگم
×باشه حالا توعم
ویو ات
خیلی دارم سعی میکنم که سنا نفهمه چون اگه بفهمه میترسم ازم متنفر بشه،..رفتم تا میز رو برای ناهار آماده کنم که‌رونا اومد‌پیشم
●خوش به حالت
_چرا؟
●ارباب تورو خیلی دوست داره...
_چی میگی اصلا هم اینطور نیست..اون میخاد منو بُکُشه ولی با پررویی ازم میخاد باهاش ازدواج کنم
●واقعااااا..(داد)
_هیسسس داد نزن
●راستش ات میدونی چیه
_چیه
●اون شب تو کلاب بودیم ته اومد و باهم رقصیدیم و بعدش ته به زور باهام خوابید الان هم من باردارم...(ناراحته فیک)
_چ..چی..تو چی گفتی؟
...ادامه دارد..
برای ادامه شرط:۲۵لایک ۸ بازنشر
دیدگاه ها (۲۵)

وایبی که از این به بعد تهیونگ تو فیک عاشق پادشاه مافیا میده....

اسلاید ها مهمعکس اعضا رو دارید ات هم توی کارو هست

پارت ۱

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط