دوستت دارم..چرایش پای تو

دوستت دارم..چرایش پای تو
ممکنش کردم،محالش پای تو

میگریزی از من و احساس من
دل شکستن هم ،گناهش پای تو

آمدی آتش زدی بر جان من
درد بی درمان گرفتن هم،دوایش پای تو

من اسیرم در میان آن دو چشم
قفل زندان را شکستن هم،سزایش پای تو

سوختم،آتش گرفتم زین سبب
آب بر آتش نهادن هم جزایش پای تو

پای رفتن هم ندارم من،از کوی دلت
پا نهادن بر دل مست و خرابم پای تو...
دیدگاه ها (۲)

محتاج دمم از نفست با دم عشقتعالم به فدای تو و آن عالم عشقتیک...

چه سکوتی است میان تو و این حس دلم ...من پر از حرفم و تو جذب ...

گرشوم دیوانه‌ات دیوانه من میشوی؟جان فدایت میکنم جانانه ی من ...

"نه" گفتن یک هنر استخصوصا برای آنهایی کهارزش شنیدن هیچ "بله"...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

دوستت دارم..چرایش پای تو،ممکنش کردم،محالش پای تومیگریزی از م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط