شوگا من اونطور نمیدیدم داشتی منو نگا میکردی

شوگا: من اونطور نمیدیدم داشتی منو نگا میکردی
ات: چ چی
شوگا : میگم میای بریم بیرون
ات: ب باشه و وایستا لباس بپوشم
شوگا: اوم

ویو ات
چرا قبول کردممممممم وای خاک تو سرت دختر الهی بمیری خدایا هوففف چه قلطی کردم وای تهیونگ بفهمه با یه پسر ۳ نصف شب رفتم بیرون منو میکشه نه بهش جیزی نمیگم سریع لباس پوشیدم ( میدم) رفتم پایین
ات: خ خب م من آماده ام
شوگا : خوبه بریم

توی ماشین
ات : امم میگم برای چی منو اوردی بیرون
شوگا :هیچی خوصلم سر رفته بود ببینم ساحل یا جنگل
ات: س ساحل
شوگا: خوبه

پرش به ساحل
شوگا: خبب رسیدیم
ات: اخ جوننننننننننن ینی باشه ب بریم پایین
شوگا: تو چقدر کیوتی
ات: هااااااااااااااااااا
شوگا: نترس بابا چیزی نگفتم که


پرش به بالا اومدن خورشید
ات: وای شوگا شوگا نگا کننننن
شوگا: وای به زیبایی تو نمیرسع
) جلوی پای ات زانو میزنه)
شوگا: ات من خیلی خیلی دوست دارم حاضری باقی عمرت رو با من بگذرونی
ات: ش شوگا واییییییییییییییییی آه بله بله بلههههه( گریه)

پرش به ۴ سال بعد
سونگمین: مامانیییییییییی
ات: بپوش دیگه شوگااااااااا
شوگا: چی شده
ات: نمیپوشه تازه از حموم اومده
شوگا: دختر باابا اگه نپوشی خوراکی نمیدم
سونگمین: نه میپوشم
the end🤧

و تا اخر به خوشی زندگی کردن ...........


شرایط: بچه ها رمان به یاد مانده رو حمایت کنید
دیدگاه ها (۴)

last part

بچه ها نمیخام فیک جدید رو لایک کنید کامنت میخوام اگه کسی دوس...

این عکس به من فهموند که نامجون بابا نیست نینیه اچوری ‌پگوریی...

ویو اتسلام من ات هستم کیم ات یه برادر رو مخ دارم که اذیتم می...

من و ملاقات با BTSpart «۹»من : نه پس دوستتون ندارم که پیشتون...

پارت 8 نامجون نگران شد و اومد کنارم وایساد و گفت: نامجون: عز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط