ادامه پارت قبل

ادامه پارت قبل 🗿👩🏻‍🦯
طاها- وقتی می‌گم بزار بدونن ما باهم رلیم برای همین چیزاست.
شونه‌ای بالا انداختم و گفتم :
رها- جلسه تموم شد؟
طاها- آره خداروشکر خوب پیش رفت، می‌گم من خیلی خسته‌ام بریم خونه؟
به لپ‌تاپم اشاره کردم و گفتم :
رها- نمی‌شه هنوز کار دارم.
ملتمس گفت :
طاها- رها لطفا، بریم خونه باقیه کارت رو انجام بده.
پوفی کشیدم و باشه‌ای گفتم، لپ‌تاپم رو برداشتم و باهم از اتاق خارج شدیم، اول طاها رفت و بعداز چند دیقه من از شرکت خارج شدم، به سمت ماشین قدم برداشتم که یهو یکی جلوی راهم سبز شد، سرم رو بلند کردم و با دیدن فرشاد جاخورده و با تعجب نگاهش کردم.
#عشق_پر_دردسر
دیدگاه ها (۰)

#part85#رهابا دیدن فرشاد جاخورده با تعجب نگاهش کردم، لبخندی ...

#part86#رهایه هفته می‌گذشت و من هنوز خونه طاها بودم، دو روز ...

#part84#طاهابا دقت به برگه‌های تو دستم‌ نگاه کردم و بعداز ای...

#part83#رهااز داخل یخچال یه سیب برداشتم و به سمت پذیرایی رفت...

his favorite strawberry

پنج دقیقه تا مرگ { پارت ۳ }

رمان دوست گل و قشنگم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط