شاید هم کبوتر بودیم

شاید هم کبوتر بودیم
وقتِ پَر کشیدن‌ها ،
اسیر شدیم
بی‌بال خندیدیم
به بام پرنکشیده تن به قفس دادیم

پشتِ بام‌های این شهر ،
خالی از کبوتربچه‌های عاشق شده

بدتر از این اتفاقی نیست
که کبوتری به خوابِ پروازش سقوط کند
کنجِ قفس بیدار شود

بال‌بالش را بزند به راهِ قشنگِ کودکی
جایی که خانه‌ی کبوترها لانه نام داشت

نمی‌دانم ما بزرگ شدیم
یا لانه‌های این شهر

شبیه زندان‌های ترسناک شده‌اند
دیدگاه ها (۴)

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام گل کرد خار خار شب بی قراری ام...

گوش کن دارم صدایت می کنم باز دارم دل فدایت می کنم باز داری ب...

همه رفتند ، فقط من عقب قافله ام . . .بی حواسم ، کسلم ، ساکت ...

ای قطره های باران با جوی ها بگوییدکان رهرو غم آلود زین رهگذر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط