دوشنبه95/3/17ساعت11:33

دوشنبه95/3/17ساعت11:33

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود!
با خودش گفت: هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!

فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود!
هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم! این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت!
پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود!
اوکی امروز دم اسبی میبندم! همین کار رو کرد و خیلی بهش میو...مد!
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!!
فریاد زد: ایول!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم!
همه چیز به نگاه تو بر میگرده ...
هر کسی داره با زندگیش میجنگه ...
پس سعی کن با مشکلاتت کنار بیایی ...
دیدگاه ها (۵۹)

سه شنبه95/3/18ساعت17:15خانم و آقایی درشهر میانه آذربایجان شر...

چهارشنبه95/3/19ساعت10:50دوزخ کجاست شبلی مرد عارفی بود که شاگ...

یکشنبه95/3/16ساعت13:10چند مدت پیش حالم خیلی بد بود و دچار اف...

شنبه95/3/15ساعت12:08حکایت جالب تغییر نام:روزی دو مسیحی خسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط