رومان عشق بی نھایت پارت 21

رومان عشق بی نھایت پارت 21
از زبان ملیسا
من گفتم با کمال میل و رفتم خونہ و لحظه شماری میکردم کہ فردا بشہ تھیونگ دشمن کوک ھم اینو میدونست فردا شود اون با موتور اومد دنبالم واقعا خیلی خوشحال بودم ترکش نشستم و راہ افتادیم اولش خیلی خوب بود اما کوک داد زد و گفت:ترمز کار نمیکنہ ملیسا ترمز کار نمیکنہ من ترسیدم مثل اینکہ کار تھیونگ و دارو دستش بود ترسیدہ بودیم اون سعی کرد موتور رو نگھہ دارہ اما وای نمیستاد و چند دقیقہ بعد اتفاق خیلی بدی افتاد ما تصادف کردیم برایہ چند دقیقہ چشممو باز کردم دیدم کوک یکم اونور تر افتادہ و خودم بدنم خیلی درد میکرد رفتم دستشو گرفت با ھر سختی رفتم بغلش صدایہ آمبولانس میومد و دیگہ توانی نداشتم و افتادم ھیچ حالی نداشتم
از زبان کوک
ما تصادف کردیم من و ملیسا رفتیم بیمارستان من حالم خوب بود فقط دستم شکستہ بود اما ملیسا حالش خوب نبود بعد از اینکہ از اتاق عمل اومد بیرون بہ ھوش نیومد چند روز تویہ کما بود پدر مادرش از خارج اومدہ بودن عیادت حنا گریہ میکرد اما بھوش نیومد رفتم داخل اوتاق و بھش گفتم کہ اگہ بلند نشہ خودمو میکشم گفتم اگہ صدامو میشنوہ بلند بشہ چشماشو باز کنہ اما اما جواب نداد چشمام خیس شدہ بود و اشک ھام سرازیر شود بعد دستشو محکم گرفتم انگشتش تکون خورد خوشحال شدم داشت بہ ھوش میومد دکترو صدا کردم خوب بود ھوشیاریشو بہ دست اورد و بہ بخش انتقالش دادن حالش داشت خوب میشود رفتیم تو اوتاقش و نشستم رویہ تخت خیلی بی دلیل گریہ میکردم و بعد پیشونیشو بوس کردم خیلی خوشحال بود
از زبان ملیسا
چند روز تو کما بودم اما الان حالم خوبہ واقعا کوک این چند روز خیلی خستگی کشید انقدر خستہ بود کہ رو پاھایہ من خوابش بورد و تصمیم گرفتم کہ ھیچوقت ولش نکنم من و اون تا اخر عمر باھم میمونیم۔۔۔


پایان اومید وارم از رومانم خوشتون اومدہ باشہ من و ملیسا این رومانو ساختیم کارہ سختی بود اما امید وار از رومانمون خوشتون اومدہ باشہ
تا یہ فیکہ دیگہ با من خدا نگهدار
پارت اخر
دیدگاه ها (۰)

رومان عشق بی نھایت پارت 20از زبان ملیسا از ماشین پیدہ شدم رف...

رومان عشق بی نھایت پارت 19از زبان ملیسا گردنمو بوس کرد و بعد...

رومان عشق بی نھایت پارت 21 آخراز زبان ملیسا من گفتم با کمال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط