مینویسم بر روی ورقی خیالی

مینویسم بر روی ورقی خیالی
میفرستم بر روی دریایی طوفانی
برای آنکه
هست و نیست
برای آنکه میاد و می رود..بی آنکه بدانم
میگویم برای انسانی محصور دیوار تن
برای خویش
اینگونه است رسم غربت در دنیایی که درخت را به امید تبر پرورش میدهن
دیدگاه ها (۳)

پیش از این همه ابرها وآسمانهایت را به نماز بلند می خوانده ام...

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین ن...

با یاد سرخی گونه هات..درخشش چشمات ..سوزانندگی لبهات.. داغی ع...

یا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیریافکارمان آتشی بیافر...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط