هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_39
مظلوم سری تکون دادم ..
با دیدن کیک و چایی لبخندی زد
+ قربونتون برم زحمت کشیدید..
نشستیم مشغول خوردن کیک شدیم همینکه خواستم چایی رو بردارم صدای زنگ خونه اومد
امیر پرید و رفت بیرون که درو باز کنه
بعد از چند دقیقه مامان وارد خانه شد با دیدنم هقی زد
+ مامان جانن!
سریع پریدم تو بغلش
_مامانیی
+ قربونت برم اون روانی چطور ولت کرد؟
امیر با شنیدن حرفش عصبی غرید:
±چی میگی خاله ؟ پناه پیش کی بود؟
کلافه لب زدم
_ هر چی بوده تموم شده لطفاً حرفشو نزنید ..
دوباره مامانمو بغل کردم و موهاشو بو کردم..
با به یاد آوردن بابا بغضی مهمان گلوم شد
_دلم برا بابایی تنگ شده!
موهامو بوسید
+فداتبشم دخترم ..شرمندتم!مبلغ آزادی رو بیشتر کردن..
هقی زدم..
_بریم ملاقاتش؟
سری تکون داد
+ باشه فردا میبرمت..
خوشحال سری تکون دادم..
نگاهی به امیر انداختم اخم کرده سرش تو گوشی بود کنارش نشستم که نیم نگاهی بهم انداخت
_قهری؟
لجباز سری به منفی تکون داد
_پرنسس دیزنی قهر نکن با من ..من گناه دارمم
#پارت_39
مظلوم سری تکون دادم ..
با دیدن کیک و چایی لبخندی زد
+ قربونتون برم زحمت کشیدید..
نشستیم مشغول خوردن کیک شدیم همینکه خواستم چایی رو بردارم صدای زنگ خونه اومد
امیر پرید و رفت بیرون که درو باز کنه
بعد از چند دقیقه مامان وارد خانه شد با دیدنم هقی زد
+ مامان جانن!
سریع پریدم تو بغلش
_مامانیی
+ قربونت برم اون روانی چطور ولت کرد؟
امیر با شنیدن حرفش عصبی غرید:
±چی میگی خاله ؟ پناه پیش کی بود؟
کلافه لب زدم
_ هر چی بوده تموم شده لطفاً حرفشو نزنید ..
دوباره مامانمو بغل کردم و موهاشو بو کردم..
با به یاد آوردن بابا بغضی مهمان گلوم شد
_دلم برا بابایی تنگ شده!
موهامو بوسید
+فداتبشم دخترم ..شرمندتم!مبلغ آزادی رو بیشتر کردن..
هقی زدم..
_بریم ملاقاتش؟
سری تکون داد
+ باشه فردا میبرمت..
خوشحال سری تکون دادم..
نگاهی به امیر انداختم اخم کرده سرش تو گوشی بود کنارش نشستم که نیم نگاهی بهم انداخت
_قهری؟
لجباز سری به منفی تکون داد
_پرنسس دیزنی قهر نکن با من ..من گناه دارمم
- ۱.۰k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط