شب

شب

را که به گیسوانت

زنجیر می کنی

آرام آرام و ذره ذره

از قید غم رها میشوم


#امیرعباس_خالقوردی
دیدگاه ها (۱)

وقتی نیستیڪلافہ می‌شومهمیڹ ڪہ با تہ‌مانده خیالت خودم رانڪَه ...

بی توانگار نه انگار کهدنیایی بود . . . با توانگار نه انگار ک...

وقت رفتنتباران گرفتتکه ای ابر از آسمان کنده شدو تکه ای از دل...

با چتر و تنهاییدارد هماهنگیباران و دلتنگی....#علیرضا_فولادی

تا بداند که شب ما چه سان می گذرد غم عشقش دِهغم عشقش دِهو بسی...

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد / اگر از شهر غم رفتی...

مادرجان غم بی پایان من...🖤🖤دلتنگی ،شبیه سکوتی ست که دادمیزند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط