از كار عشق اين گره بسته وا نشد

از كار عشق اين گره بسته وا نشد
باب الحوائج همه حاجت‌روا نشد

بستند راه‌هاي حرم را به روي او
مي‌خواست تا حرم ببرد آب را نشد

دستان او جدا شده از پيكرش ولي
يك لحظه مشك از كف سقا رها نشد

ناگاه مشك آب اباالفضل را زدند
يعني فرات قسمت آل عبا نشد

با مشك پاره پاره به سوي حرم نرفت
راضي به دل شكستگي بچه‌ها نشد

تير سه شعبه بست به چشمان او دخيل
آن گونه كه ز چشم رؤوفش جدا نشد

ضرب عمود تا دل ابروش را شكافت
فرق كسي شبيه سر او دو تا نشد

با صورت آفتاب حرم بر زمين فتاد
آن بازوي قلم شده مشكل‌گشا نشد

آن قدر زخم فرق شريفش عميق بود
بر روي نيزه‌ها سر عباس جا نشد

شكر خدا كه پيكر او در شريعه ماند
پامال نعل تازه غروب بلا نشد

ديگر نصيب اهل حرم خسته حاليست
بزم شراب جاي علمدار خاليست
دیدگاه ها (۱۲)

از کار عشق این گره بسته وا نشد*باب الحوائج همه حاجت روا نشد/...

مشک بر دوش به دریا آمدهمه گفتند که موسی آمد‏ نفس آخِر ماهی­ه...

عباس بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) در سال ۲۶ هجری متولد شد. مادرش ام...

#قمر_بنی_هاشم_علیه_السلام

سلام بر علمدار و سقای کربلای حسین علیه سلامعباس ابن علی (ع) ...

#هفتمچگونگی شهادت حضرت ابوالفضل علیه السلام در روز عاشورا چ...

گفتم ام البنین، دلم پا شدگره هایی که داشتم وا شد مادر آب را ...

تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفتاز دست هر کسی که نباید سبو گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط