من برگشتم پارت

من برگشتم (پارت۸)
رفتیم و رسیدیم به اونجا با جولیا یکم مست شدیم که جولیا گفت
^ ا.ت اون تهیونگ نیست اونجا
به جایی که جولیا اشاره کرد نگاه کردم تهیونگ بین چند تا دختر نشسته بود و دخترا هم هی لمسش میکردن
* چرا خودشه
یه مردی امد جلوم و گفت میاین بامن برقصین
میتونستم از این فرصت برای حرص دادن تهیونگ استفاده کنم
* بله حتما
داشتیم  باهم میرقصیدیم تهیونگ توجهش بهمون جلب شد از جاش بلند شد و امد پیش ما
دستمو گرفت و کشید
* هی چیکار میکنی
پسره . هی داری چیکار میکنی
& داری با زنم میرقصی
پسره سریع رفت کنار 
& هی ا.ت به چه جرعتی امدی بار
* تو اجازه دادی با دوستم بیام بیرون منم امدم
در همون حین تهیونگ دستمو گرفت و منو برد سوار ماشینش کرد و به سمت خونه راه افتاد تا رسیدیم اونجا منو برد طبقه بالا و روی تخت انداخت و روم خیمه زد
* هی برو اونور
& نمیخوام
لباشو روی لبام جا داد و محکم مک میزد کم کم لباس هامو و لباس های خودشو در آورد
۰۰۰۰پرش زمانی۰۰۰۰
صبح
جشمامو گیج خواب بلز کردم و با دیدن صحنه ای که روبه روم بود خشکم زد من و تهیونگ لخت توی بغل هم بودیم
فکر کردم و کم کم اتفاقات دیشب یادم آمد
شرط ها
پستی که آدرسشو پایین گذاشتم لایکاش به ۷۰ برسه
https://wisgoon.com/pin/39184868/
دیدگاه ها (۳۱)

من برگشتم (پارت ۹)با یاد آوری اتفاقات دیشب اشکم در آمد رفتم ...

من برگشتم (پارت ۱۰)چند مین بعد کل بدنم درد میکرد و با عصبانی...

من برگشتم (پارت ۷)ا.ت ویو سعی کردم بحثو عوض کنم * راستی یورا...

من برگشتم (پارت۶)بعد زدن حرفش دستمو گرفت و بردم به سمت اتاق ...

عاشقی و سختی

عاشقی و سختی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط