گیسوان پر خمت بر روی دستم دلبرا

گیسوان پر خمت بر روی دستم دلبرا
گر تو ساقی منی من می پرستم دلبرا

مست جام دلبرانه گیجم از احوال تو
با خیالت سر کنم من بی تو پستم دلبرا

با چه آوازی چه طنازی شدی معشوقه ام
تار را بر پود دل ناگه ببستم دلبرا

آهوی دشت خیال من چه زیبا دلبریست
با تو من از بند این کاشانه رَستم دلبرا

خال ابروی تو و آن چشم زیبای تو یار
میکشد ما را بدان در خون نشستم دلبرا

موج دارد گیسوان پر خم و عاشق کشت
با تو هم پیمانه ی روز الستم دلبرا

این جهان افسونگر و من هم اسیر سحر او
این چنین بند از دل دنیا گسستم دلبرا

سر به کوی دلبرم دارم دلی گم کرده ام
عهد و پیمان را چه شد آخر شکستم دلبرا

من فدای آن زنخدان تو ای زیبای من
گر تو لیلای منی مجنون و مستم دلبرا

آه ، این دل و دلدار و عشق و عاشقی
خوب رویایی بود من با تو هستم دلبرا
دیدگاه ها (۱)

گیسوان پر خمت بر روی دستم دلبراگر تو ساقی منی من می پرستم دل...

...تو پر از خاطره‌ای گرم و تو‌ رویای منیدر شبم شاعره‌ی مست و...

اشعار تنهاییپیر شدم ای صنم ساقی دوران شدمدر گذر روزگار بی سر...

غزل عاشقانه زیبا.....شماره(5)....آمدي آتش زدي بر خانه امرخنه...

رد شدی از کوچه و از لای در دیدم تو رامی برد دل از من شوریده ...

دستم بگیر، دلبرا ! شده ام بی تو،من "حقیر"غفلت گرفته مرا، در ...

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم ...

پای بند قفسم باز و پر بازم نیستسرگل دارم و پروانه پروازم نیس...

-وقت آن شد که به زنجير تو ديوانه شويمبند را برگسليم از همه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط