گاهی خوب است چشمانت را ببندی

گاهی خوب است چشمانت را ببندی
و داشته هایت را شمارش کنی
خوبی هایت را
مهربانی هایت را
خوب است بشماری
چند چشم شوقِ دیدارت را دارند
چند گوش به انتظارِ صدایت
پشتِ بوقِ ممتدِ تلفن نشسته اند
بشمار چند نفر از دیدنت
در کوچه و خیابان لبخند می زنند
بشمار وجودت آرامشِ ناآرمی هایِ
چند ناامید از روز و روزگار است
چشمانت را ببند و تصور کن
تمامِ روزهایی را که در پیشِ رو داری
تمامِ آدم هایی که هنوز ملاقات نکرده ای
و مطمئن باش
میانِ همین روزها
یک نفر
یک جا
آنقدر تو را می خواهد
که یادت می رود روزی جایی
کسی از سرِ ندیدن و کم دیدن
تو را نخواست..
باید بدانی کسی که یک قلب را
که تمام و کمال برایِ او می تٓپد
نخواهد
تا عمر دارد
قلبی اینچنینی برایِ لحظه هایش
نخواهد بود..
دیدگاه ها (۶)

سلام به "آنها" که همیشه دم دست هستند آدم هایی که عجله ندارند...

وقتے بارانبہ دیوارِ ڪاهگلیِ خاطرہ ها مے زندعطـــرِ تو از ڪوچ...

از آن بهار تا این بهار آموخته ام که ...بیشتر عشق بورزمو تنفر...

وقتی بچه بودم، مادرم همیشه عادت داشت از من بپرسه که کدام عضو...

می دانم حوصله ی هیچ چیز را نداریحتی حوصله ی خواندنِ این کلما...

می دانم ! حوصله ی هیچ چیز را نداریحتی حوصله ی خواندنِ این کل...

می دانم ! حوصله ی هیچ چیز را نداریحتی حوصله ی خواندنِ این کل...

.مي دانم ! حوصله ي هيچ چيز را نداريحتي حوصله ي خواندنِ اين ك...

می دانم ! حوصله ی هیچ چیز را نداریحتی حوصله ی خواندنِ این کل...

می دانم ! حوصله ی هیچ چیز را نداریحتی حوصله ی خواندنِ این کل...

می دانمحوصله یِ هیچ چیز را نداریحتی حوصله یِ خواندنِ این کلم...

چشمانت را ببند و تصور کنتمامِ روزهایی را که در پیشِ رو داریت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط