دل ز دستم رفت و جان هم

دل زِ دستم رفت و جان هم،
بی‌دل و جان چون کنم ؟
#عطار
دیدگاه ها (۱)

ذره سانسرگشته ام لیکن گرم فیض رسدمیرسم تا خلوت خورشید نورافش...

بی‌مزد بود و منت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدوم بی‌ع...

‏دور منمدیر منمخسته ز تقدیر منم...!‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌...

دل ز پر گفتن بمیرد در بدنگرچه گفتارش بُوَد در عَدن«عطار نیشا...

دایره المعارف شیگاراکی جعرررررعلییی

دل را ز بى‌خودى سرِ از خود رمیدن استجان را هواى از قفس تن پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط