[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁴⁶
صبرش رسماً ته کشید. جونکوک سرش رو آورد پایین و لبهاش رو وحشیانه، داغ و بینهایت محکم کوبید روی لبهای هلوییِ آلیس!
این بوسه کلاً با قبلی فرق داشت؛ پر از حسِ مالکیت، قدرت و جذبهی مطلق بود. جونکوک جوری لبهای آلیس رو میبوسید که رسماً تمامِ نفس و هوش از سرِ آلیس پرید. چشمانِ خاکستریِ آلیس از شوک بسته شد، انگشتهاش ناخودآگاه پارچهی تیشرتِ مشکیِ جونکوک رو محکم چنگ زد. حسِ داغی و فشارِ لبهای جونکوک جوری بود که تمامِ توانِ لجبازیِ آلیس توی یک ثانیه دود شد و رفت توی هوا!
جونکوک بوسه رو عمیقتر کرد، دستش رو پشتِ کمرِ آلیس محکمتر فشرد تا فاصلهی بینشون کلاً صفر بشه...
همون لحظه، صدای گامهای آرومی از انتهای راهرو اومد و یکدفعه...
«جونکوک...؟!»
صدا، صدای جدی، متعجب و غافلگیرشدهی هانی بود!
هانی با یه لیوان آب دستش، درست انتهای راهرو خشکش زده بود. چشماش از حدقه زده بود بیرون و با دهنِ نیمهباز داشت به صحنهی چسبیدنِ جونکوک به آلیس روی دیوار نگاه میکرد!
جونکوک با مکثی سنگین، خیلی آروم و بدون اینکه ذرهای دستپاش رو گم کنه یا هراس داشته باشه، لبهاش رو از روی لبهای سرخ و متورمشدهی آلیس فاصله داد. اما از آلیس جدا نشد؛ پیشونیش رو روی پیشونیِ داغِ آلیس نگه داشت، نگاهِ خمار و تیرهاش قفل شد روی چهرهی سرخشده و نفسنفسزدنِ آلیس.
جونکوک با همون صدای بم، نفسگیر و رو اعصابش زیر گوشِ آلیس زمزمه کرد:
«دیدی گفتم؟ فرقی نداره کی اونجا باشه... زبونت بالاخره ساکت شد بچه.»
هانی که هنوز توی شوک بود، با تشر و تعجب گفت: «جونکوک! شما دو تا... اینجا توی راهرو دارید چکار میکنید؟!»
جونکوک آروم چرخید، یه دستش رو کرد توی جیبش، دستِ دیگهاش رو زد به پشتیِ کمرِ آلیس و با خونسردیِ تمام و پوزخندِ مرموزش رو کرد به هانی:
«چیزی نیست هانی... برگرد به اتاقت.»
آلیس حس کرد از خجالت و حرص داره آتیش میگیره! صورتش سرخِ سرخ شده بود، دستش رو کشید روی لبهای سوزانش، زل زد به هانی که هنوز نگاهش وحشتزده بود، بعد با چشمهای خاکستریِ پر از خطونشان یه نگاهِ مهلک به جونکوک انداخت، درِ اتاقش رو کوبید باز کرد، پرید تو و در رو با یه صدای بَمِ محکم کوبید بههم!
جونکوک همانجا توی راهرو ایستاد، دستی به فکِ محکمش کشید و صدای خندهی بم و رضایتبخشاش توی راهرو پیچید.
ادامه دارد...
#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁴⁶
صبرش رسماً ته کشید. جونکوک سرش رو آورد پایین و لبهاش رو وحشیانه، داغ و بینهایت محکم کوبید روی لبهای هلوییِ آلیس!
این بوسه کلاً با قبلی فرق داشت؛ پر از حسِ مالکیت، قدرت و جذبهی مطلق بود. جونکوک جوری لبهای آلیس رو میبوسید که رسماً تمامِ نفس و هوش از سرِ آلیس پرید. چشمانِ خاکستریِ آلیس از شوک بسته شد، انگشتهاش ناخودآگاه پارچهی تیشرتِ مشکیِ جونکوک رو محکم چنگ زد. حسِ داغی و فشارِ لبهای جونکوک جوری بود که تمامِ توانِ لجبازیِ آلیس توی یک ثانیه دود شد و رفت توی هوا!
جونکوک بوسه رو عمیقتر کرد، دستش رو پشتِ کمرِ آلیس محکمتر فشرد تا فاصلهی بینشون کلاً صفر بشه...
همون لحظه، صدای گامهای آرومی از انتهای راهرو اومد و یکدفعه...
«جونکوک...؟!»
صدا، صدای جدی، متعجب و غافلگیرشدهی هانی بود!
هانی با یه لیوان آب دستش، درست انتهای راهرو خشکش زده بود. چشماش از حدقه زده بود بیرون و با دهنِ نیمهباز داشت به صحنهی چسبیدنِ جونکوک به آلیس روی دیوار نگاه میکرد!
جونکوک با مکثی سنگین، خیلی آروم و بدون اینکه ذرهای دستپاش رو گم کنه یا هراس داشته باشه، لبهاش رو از روی لبهای سرخ و متورمشدهی آلیس فاصله داد. اما از آلیس جدا نشد؛ پیشونیش رو روی پیشونیِ داغِ آلیس نگه داشت، نگاهِ خمار و تیرهاش قفل شد روی چهرهی سرخشده و نفسنفسزدنِ آلیس.
جونکوک با همون صدای بم، نفسگیر و رو اعصابش زیر گوشِ آلیس زمزمه کرد:
«دیدی گفتم؟ فرقی نداره کی اونجا باشه... زبونت بالاخره ساکت شد بچه.»
هانی که هنوز توی شوک بود، با تشر و تعجب گفت: «جونکوک! شما دو تا... اینجا توی راهرو دارید چکار میکنید؟!»
جونکوک آروم چرخید، یه دستش رو کرد توی جیبش، دستِ دیگهاش رو زد به پشتیِ کمرِ آلیس و با خونسردیِ تمام و پوزخندِ مرموزش رو کرد به هانی:
«چیزی نیست هانی... برگرد به اتاقت.»
آلیس حس کرد از خجالت و حرص داره آتیش میگیره! صورتش سرخِ سرخ شده بود، دستش رو کشید روی لبهای سوزانش، زل زد به هانی که هنوز نگاهش وحشتزده بود، بعد با چشمهای خاکستریِ پر از خطونشان یه نگاهِ مهلک به جونکوک انداخت، درِ اتاقش رو کوبید باز کرد، پرید تو و در رو با یه صدای بَمِ محکم کوبید بههم!
جونکوک همانجا توی راهرو ایستاد، دستی به فکِ محکمش کشید و صدای خندهی بم و رضایتبخشاش توی راهرو پیچید.
ادامه دارد...
#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
- ۱.۱k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط