part

part۴

+میخوای شماره منو چیکار
_دوست دخترم شو
+باشه بیا شمارم............
_مرسی پرنسس
+تشکر
بعد از خوردن قهوه بلند شد اومد پول قهوه رو حساب کرد و به من یه چشمک زد و رفت منم دیگه کم کم کارهامو تموم کردم ساعت های نزدیک ۸بود پس تصمیم گرفتم برم خونه ویلیام راه افتادم به سمت خونه ویلیام بعد چندین رسیدم زنگ خونه رو زدم درو باز کرد.
*سلام
+سلام خوبی؟
*نه
+چرا؟
*تب دارم و سرم گیج میره
+بریم دکتر
*نه ولش بیا تو
+اوک
*حال تو چطوره؟
+بیا بشین بهت یه خبر دارم
*بفرما
+دیروز یه پسر بود (تهیونگ) ازم شماره خواست
*آره تو هم قبول نکردی اون؟
+آره.امروز بازم اومد یه قهوه سفارش داد در حال درست کردن قهوه بودم دیدم داره بهم نگاه میکنه بهش اهمیت ندادم قهوه رو بردم ازم شماره خواست منم دادم
*واقعا؟؟
+آره من که باهات شوخی ندارم
*مبارکه
+مرسی . میگم بیا یه فیلیم ببینیم حوصلم سر رفته همم فردا کافه بسته هست اینجا میمونم
*چه خوب تو برو از اتاق من یه لباس بردار بپوش منم خوراکی آماده کنم
+باش
رفتم وارد اتاق ویلیام شدم در کمد رو باز کردم یه لباس راحتی برداشتم پوشیدم کیفمو باز کردم از توش گوشیمو برداشتم روشنش کردم یه پیامک اومد پیام رو باز کردم دیدم شماره ناشناس هست نوشته شده بود.
_سلام پرنسسم
+سلام شما؟
_شوهر آیندت
+هان؟
_امروز ازت شماره خواستم اونم
+آها
_حالت خوبه پرنسس
+آره. میشه اسمتون رو بگین
_تهیونگ. اسم تو چی هست پرنسسم
+ا/ت.خوشبختم
_منم
+خب من دیگه برم بای
_کجا؟
+دوستم صدام میزنه
_خونه دوستتی
+آره
_اوک شب بخیر عروسکم بای
+بای
از اتاق خارج شدم رفتم نشستم رو کاناپه ویلیام هم خوراکی هارو آورد باهم خوردیم فیلیم دیگه کم کم تموم شد ماهم راهی اتاق شدیم و گرفتیم خوابیدیم .


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

part۵صبح با نور خورشید بیدار شدم به دور ورم نگاه کردم دیدم ت...

part ۶بعد چند ساعت رسیدیم _پرنسس رسیدیم +وای خدا چقد خوشگل_پ...

part۳صبح با نور خورشید بیدار شدم یکم چشمامو مالیدم بلند شدم ...

part2رفتم پیش ویلیام ویلیام پرسید *چی میگفت +شمارمو میخواست ...

part ۷صبح پاشدم دیدم روی تخت خودم هستم یعنی منو کی آورده دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط