خـسـتِـﮧ شُـدمـ اَز بَـسـ

خـسـتِـﮧ شُـدمـ اَز بَـسـ

اَداے [ ڪـوه ] بـودن را در آوَردمـ ـ

مـﮯخـواهَـم خـودمـ بـاشَـمـ ـ

مـﮯخـواهَـمـ فُـرو بِـریـزَمـ ـ ـ ـ

خیلی صبوری کردم....خستم.
دیدگاه ها (۴۴)

نه امپراطورمو نه ستاره ای در مشت دارماما خودم را با...

ﻧـــَــــــــــﺦ ﺩﺍﺩﻥ ﻫَﻤﯿﺸـــــــﻪ ﻫــــــﻢ”ﺑـَــــﺪ “ﻧﯿﺴــ...

نه تو دروغگو نیستیمن حواسم پرت است...گفته بودی دوستم داری بی...

مترســــــــــک رادارزدن به جــــــــــرم دوستــــــــی باپر...

رها💔 من قوی هام رو بودم صبرام رو هم کردمطاقت هام رو آوردم از...

ادیت و عکس از خودم وقتی تو گوگل پیدا کردم خیلی خوشحال شدم🤩😍💖...

همسایه طبقه بالا

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

هرچی از خفن بودن این سریال بگم کمه خیلی خفنه طوری هستش که خو...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۰عصر، دوباره به کنار رودخونه رفتن.همون...

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

پارت چهل‌وهشتم | میان درخت‌هاپارک لاراهنوز چند دقیقه از پیشن...

پارت ۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم.سوفیا بود.ـ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط