🖤 سفری از سردی به گرمی | پارت ۶

🖤 سفری از سردی به گرمی | پارت ۶
دکتر گفت:
خداروشکر از خطر مرگ نجات پیدا کرده ولی
همین ولی باعث شد صورت هارین رنگ گچ بشه
دکتر ادامه داد
دکتر:ولی به خاطر ضربه ای که به سرش وارد شده باعث شه بخشی از حافظش درگیر بشه و خاطرات اخیرش رو یادش نمیاد
هارین که اینو شنید افتاد روی زانوهاش
قبل از اینکه بتونه گریه کنه دکتر ادامه داد
دکتر:ولی یه نکته عجیب هست اون به کما نرفته ولی به اتفاقاتی که نزدیکش میوفته واکنشی نمیده به جز صدای شما
وقتی صدای شما رو میشنوه ضربان قلبش ضربان جدید و متفاوتی نشون میده
هارین که اینو شنید گریه اش راه افتاد
باورش نشد تنها چیزی که جونگکوک بهش واکنش میده صدای اونه
هارین(با گریه و خنده):ممنونم. م.م...ممنونم
دکتر(لبخند زد و رفت)
حالا هارین مونده بود و کسی که یه زمان عاشقش بود ولی الان دیگه اونو یادش نمیاد
ادامه دارد......
دیدگاه ها (۴)

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت آخرکم کم پاهاش سست ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁸این نزدیکی دوباره باعث شد لرزش به تنم...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

علامت ا.ت:○ علامت دیگران:_ #سکوت_سرخ_پارت_چهاردهم گوشی رو ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۹و سوالی که برای با...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart:6که یهو...یاس:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط