تف می کنم

تف می کنم
وجب به وجب
لحظه ها را بی تو
پیراهن یوسف
تیشه ی فرهاد
قصه تلخ شیرین
زوزه ی تنهایی
تاول زده ام تمام غیر تو را
با این همه بی طاقتی
نمی پرسی کجا
چرا
پاییز را طی کرده به کدام کوچه رسیده ام؟!
من در انتهای چشمهایت ماندم
زندگی می رفت به ته التهاب
تو رفته بودی و
من
احتمالا
اندکی دیر
تو را نخواهم دید
شاید خیلی !
زندگی رفته بود
تو رفته بودی
من دیر کرده ام؛دیر...

●○°S○•°
دیدگاه ها (۱۱)

سرسنگین شده ییا غریبه ی را سلام داده ی؟شعرهایم را که نمی خوا...

ناز گل سلامحال چشمهایت خوب است ؟آفتاب بر روزهایت می تابد؟دلت...

تو همتوهمی بیش نبودیانگار!همیشه مراراحت رها میکنیمثل آن روزم...

رفتن و هرگز نرسیدنقصه ی مکرر استباید راهی یافتنه !وقتی تمام ...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

روزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط