گمشده در قلبم

گمشده در قلبم
پارت۱۵

با لحن معمولی گفت:آره خب.مامانم که ایدله و فقط به فکر کار یا درسشه،بابام هم وقتی بچه تر بودم فوت کرده.دیگه کی می خواسته منو ببره شهربازی؟
چوبامون رو گذاشتیم و به مسیرمون ادامه دادیم:متاسفم.باشه ولی به مامانت بگو
با لحنی که هیچ تغییری توش ایجاد نشده بود ادامه داد:هوم.توعم همینطور.
چشمم به تحریری افتاد.
از ذوق،چشمام درشت شد:وایییی مویچیروووو!یه لحظه بیا!
دستشو گرفتم و دنبال خودم کشیدمش تو مغازه تحریری
_سلام خسته نباشید.خودکار راپید میخوام.دارین؟
+سلام ممنون اره،چند دهم بدم؟
_دو دهم
یه خودکار راپید داد.امتحانش کردم و وقتی مطمئن شدم پولشو دادم:ممنون
اومدیم بیرون.با ذوق گفتم:وای نمیدونی خیلی وقته میخوام اینو بخرم همش یادم میره!
مویچیرو یه ذوق من خندید و گفت:عاشق همین بچه بودنتم!
تا زنگ آخر هی تو کتابم نقاشی می کشیدم.
ریونوسکه۱۸
مویچیرو با لجاجت تمام گفت:حرف نباشه تنهایی نمیزارم بری.
بعد از یخورده بحث کردن نفسمو دادم بیرون:باشه باهام بیا!
دیدگاه ها (۰)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:15ا.ت:اره بیا بشین ........

فیک تهیونگ

part ۴۰جونگکوک« خوب بیا از این طرف آهان رسدیم»& وایی اینا خی...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁹فنجون قهوه‌ش از دستش افتاده بود و دست...

پارت ۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط