من دلــــم ميخواهد

من دلــــم ميخواهد
خــانه اي داشتــــه باشم پر دوســـت
كنـــج هر ديوارش دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنــــو
هركســـي ميخواهد وارد خانه پر عشق وصفايم گردد
يك سبــد بوي گل سرخ
به من هديــــه كند
شرط وارد گشتن
شست وشوي دلهاست
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ ورياست
بر درش برگ گلي ميكوبم
روي آن با قلم سبزبهار
مينويســــم اي يار
خــــانه ما اينجـــاست
تا كه سهـــراب نپرسد ديگر
"خانه دوســـــت كجـــاست؟"
دیدگاه ها (۴)

در ميان هر سيب دانه محدودي است در دل هردانه،سيبها نامحدود چ...

يكي بود يكي نبود را رها كن اين بار ميخواهم از كلاغ آخر قصه ش...

ﺁﺧﻪ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﺑﮕﻮ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻴﻤﻮﻧﻲ ﻧﺮﻭ ﺩﻳﻮﻭﻧﻪ ﻱ ﻣﻦ ﻣﻴﻤﻴﺮﻡ...

آدمك خسته شدي از چه پريشان حالي؟ پاسي از شب كه گذشته است چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط