ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
گذاشتمش رو تخت و پتو رو روش کشیدم
ویو آت
با تکوناش بیدار شدم اما چشمامو بستم تا ببینم چیکار میکنه گوشیش زنگ خورد از جیبش در آورد انگار جن دیده بود گوشی از دستش افتاد نصف چشمامو باز کردم اسم مخاطبی که بهش زنگ زده بود...جئون بود گوشیو سریع از زمین برداشت با لرز گفت
- سلام پدر
...........
-متاسفم پدر
...........
-اون... فقط یه اشتباه بود من بزودی اون حرومزاده رو میگیرم و سرشو براتون میفرستم
...........
این اولین بار بود جونگکوک و آنقدر آروم می‌دیدم فک کنم اون همون پدر ناتنیشه


-پ..پدر...
...........

-اپا لطفااا
...........

-ب..بله
...........
ویو نویسنده
جونگکوک عصبی از لقبی که جئون بهش داده بدون اینکه بفهمه داره با کی حرف میزنه سرد شد
...........
-من برت نیستم
...........
-من اون موقع حالم خوب نبود پدر..عذر می‌خوام
..............
-چی من-
گوشی قطع شد خودمو شل کردم
-میدونم بیداری... فردا قراره بیان دیدنمون
آروم چشمامو باز کردم و نشستم رو تخت ادای جونگکوک و در آوردم
+اپا لطفااا
-خیلی مسخره ای
+پ..پدر
دهنمو گرفت و داد زد
-تمومش کن من مجبور بودم


مکالمه جونگکوک و جئون و بزارم براتون؟

شرایط پارت بعد
۳۵ کامنت (درست حسابی نزارید منم پارت نمیزارم)
۸۵ لایک
دیدگاه ها (۱۰)

مکالمه جونگکوک و جئون- سلام پدر$کوکو ۵ ثانیه دیر جواب داد......

ویو آتآروم گفتم-متاسفم..و از خونه خارج شدم آنقدر سریع می‌دوی...

ویو نویسنده دختر خوشحال ازینکه قرار نبود بیشتر ازین درد بکشه...

قرار داد پارت 7☆سومی : بایبعد تموم شدن مکالمه منو سومی به...

عشق در تاریکی 32<< ویو ات >>حالم واقعا بد بود و داشتم میلرزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط