#فراموشم_کن:)

#فراموشم_کن:)
بعد از گرفتن کارتم برای پیدا کردن اتاقم و آشنا شدن با محیط همراه همون منشیه شروع به قدم زدن تو راهروها کردیم.
اتاقای مهمی که به من مربوط میشد رو معرفی می کرد .
افراد بالا رتبه و کارکنان و مسئولیت هاشون و یاد گرفتن طبقات ساختمون و شماره اتاقا سه ساعتی طول کشید .

بعد اون ، منشی منو به یه سالن هدایت کرد و گفت :
آشنایی با بقیه جزئیات با خانوم لی هستش .
و گذاشت و رفت .

+ وا مگه چیز دیگه ای هم هست که بدونم ؟ تموم نشد بعد سه ساعت؟

در سالنو باز کردم و رفتم تو .
یه خانم نسبتا مسن و البته تپلو روی صندلی نشسته بود .
با دیدنم بلند شد و خودشو معرفی کرد و شروع کرد به توضیح دادن .

***

اوووووف دیگه مغزم داره اتصالی میکنه . یه ساعته این پرتقال تامسون عین ضبظ صوت داره فک میزنه .
_ این کارو بکن . اون کارو نکن . این چیه . اون چیه .
دیگه داشتم پس میوفتادم که گفت :

_ خب تموم شد دیگه . امروز برای آشنایی راحتید . از فردا کارتون شروع میشه .

آخیش انگار راحت شدم
از سالن اومدم بیرون .
یه محیط باز پشت ساختمون بود . منم برای هوا خوری و استراحت رفتم اونجا .
روی یه نیمکت زیر سایه درخت نشستم .
بالاخره دارم راه میوفتم .‌
پوشین لباس یه محافظ اولین قدم برای طی جاده پر پیچ و خم رو به روم برای رسیدن به هدفم بود .
بعد چند ساعت چرخیدن تو کل ساختمون رفتم خونه تا برای اولین روز کاریم آماده بشم .
دیدگاه ها (۱)

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟎هوفففففففففف..بهتره بر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

پارت دوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌝نورهای سالن مثل م...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

ادامه پارت 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط