مريض كه حالش خوب شود خداشفاداده وعمرش كه به دنيانباشد پزش
مريض كه حالش خوب شود خداشفاداده وعمرش كه به دنيانباشد پزشك به فنايش داده است.بخواهى راست ودرست طبابت كنى وبه قول فرنگیا آكادميك کاركنى،بيمار ميشودموش آزمايشگاهى وآلت دست پزشك.نيمه شب درآن شيفت لعنتى تابخواهى چرتى بزنى به كسر ثانيه اى همه عالم و آدم ناخوش احوال ميشوندوازهرگوشه اى شعله ميكشدفرياد وامصيبتا كه چرا آنجا هيچ پزشك ازخدا بيخبرى پيدايش نيست.انترن و رزيدنت كه باشى دانشجو هستى و هيچ چيز حاليت نيست.بعدهم که ميشوى دكتر سرماخوردگى و بيش از آن سردر نمى آورى.متخصص که باشى دزدسرگردنه اى و فالگير وشكسته بندمحل وعطارسركوچه حرفشان بيشتراز تو خريدار دارد.
گاهى گوش هايت پر ميشوداز حرف هاى بيهوده،قلبت ميشكند از آدم هاى بى انصاف.گاهى خسته اى ودرمانده، دلگيرى و غمگين از همه آن چيزهايى كه سهم تو و حق يك "پزشك" نيست.اما همه آن بغض هاو خشم ها،حسرت وافسوس ها، خستگى ها و دلگيرى ها بسان بادى رخت ميبندداز دلت به لبخند كودكى رنجور از لوسمى،به اشك شوق مادرى ذوق زده از لمس نوزاد نورسيده، به نگاه لبريز سپاس پدرى ساعت ها ايستاده پشت در اتاق عمل.
پزشک روزت مبارك،فرشته اى در كالبد آدمى.....
گاهى گوش هايت پر ميشوداز حرف هاى بيهوده،قلبت ميشكند از آدم هاى بى انصاف.گاهى خسته اى ودرمانده، دلگيرى و غمگين از همه آن چيزهايى كه سهم تو و حق يك "پزشك" نيست.اما همه آن بغض هاو خشم ها،حسرت وافسوس ها، خستگى ها و دلگيرى ها بسان بادى رخت ميبندداز دلت به لبخند كودكى رنجور از لوسمى،به اشك شوق مادرى ذوق زده از لمس نوزاد نورسيده، به نگاه لبريز سپاس پدرى ساعت ها ايستاده پشت در اتاق عمل.
پزشک روزت مبارك،فرشته اى در كالبد آدمى.....
- ۴۳۱
- ۰۱ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط