همسایه مافیای من

همسایه مافیای من
پارت 1
( از زبون ا.ت )
من فردا باید برم سئول چون دانشگاهم بزودی شروع میشه
رفتم اتاقم وسایلمو جم کردم خدمتکار صدا زد که برم پایین برای شام رفتم پایین مامان و بابام روی میز نشسته بودن بابام گفت : بیا بشین دخترم گفتم : چشم
رفتم نشستم که
مامانم گفت : ا.ت جان فردا قراره بری سئول میدونی که وسایلتو جم کردی گفتم : بله مامان همین یه ساعت پیش جم کردن شون تموم شد
گفت: دخترم دلم خیلی برات تنگ میش

گفتم : مامان جان یه جوری میگی دلتنگت میشم انگار قرار برم لس آنجلس همین سئول خودمون هر موقع خواستی می تونی بیایی منو ببینی
گفت : درسته دخترم سئول خودمون ولی منو بابات قرار بریم آمریکا
گفتم : چی ( با داد گفت )
مامانم گفت : گوشام آرومتر قرار بریم آمریکا بابات یکم اونجا کار داره
گفتم : من نمی خوام فردا برم سئول شما قرار برین معلوم نیست کی بر می‌گیردین
مامانم گفت : نه دخترم تو باید بری دانشگاهت قرار شروع بشه تو که نمی خوای از درس هات عقب بیوفتی تو باید فردا بری سئول
گفتم : آخه
گفت : آخه نداره همین که گفتم
گفتم : چشم مامان
فلش بک به بعد از شام
شام تموم شد منم رفتم که بخوابم کارای قبل از خوابمو انجام دادمو گرفتم خوابیدم
( فردا صبح )
با صدای گوشیم بیدار شدم
رفتم سرویس بعدشم رفتم حموم ......
دیدگاه ها (۰)

[ روز اول تو دانشگاه ]>♡☆""از زبون ا.ت >♡☆"" صبح از خواب بید...

اسلاید یک تیپ ته اسلاید دو لباس ا.ت

همسایه مافیای من پارت 1 ( از زبون ا.ت ) من فردا باید برم سئو...

باور داشتم که ناراحتم نمیکنی ولی.....با رفتنت منو کشتی Aاصکی...

{ویو بینا}=قطره های بارا بر پنجره ی اتاقم برخورد میکرد من رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط