مشت می کوبم بر در

مشت می کوبم بر در

پنجه می سایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم


ای

با شما هستم

این درها را باز کنید

من به دنبال فضایی می گردم

لب بامی

سر کوهی

دل صحرایی

که در آنجا نفسی تازه کنم


آه

می خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد

من به فریاد همانند کسی

که نیازی به تنفس داد

مشت می کوبد بر در

پنجه می ساید بر پنجره ها

محتاجم


من هم آوازم را سر خواهم داد

چاره درد مرا باید این داد کند

از شما خفته ی چند

چه کسی می آید با من فریاد کند ؟
دیدگاه ها (۰)

بلاتکلیف تر از من دیده ای؟

عده ای میگویند دروغ عامل بسیاری از جدایی هاست!اما نه! ، این ...

گاهی که نه همیشه به چیزی بیشتر از شنیدن دوستت دارم محتاجم !ب...

بعضیا، یه جوری میرن...که از هیچ راهی بهشون نمی رسی

📚برشی از کتابشاعربودن یعنی انسان بودن.بعضی هارا می شناسم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط