به حرمت نان و نمک

به حرمت نان و نمک
که با هم خوردیم
نان را تو ببر
که راهت بلند است وطاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
میخواهم این زخم
تا همیشه تازه بماند ...


«شمس لنگرودی»
دیدگاه ها (۳)

ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻤﺖ ...ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ...ﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻣﺖ ﺗﯿﺘﺮ ﺩﺭﺷﺖ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﺁﻥ ﺟ...

بوسه ها آواره ترین مخلوقات پروردگارندبر باد ...بر در ...بر خ...

گم کرده ام در آیینه تصویر خود را ...ای صورتک ها!من کدامین شم...

او شاخه گل لای کتاب ، اما من؟از ماه پلی به آفتاب ، اما من؟او...

اگه تو سفر و پیک‌نیک همیشهمشکل حمل قابلمه داری،  این کاور دو...

گاهی هم به خودت سر بزن! حالِ چشمهایت را بپرس و دستی به سر و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط