پارت هفتم

پارت هفتم

وقتی وارد میشه مادرش پشت سرش راه میوفته و با داد بیداد میگه:
هووی! پسره ی خیره سَر، کدوم کوری بودی، مصلا خونه زندگی دارییمااا،

ته توجه به حرفاش نمیکنه و میره اتاقش درو قفل میکنه و لباس فرم مدرسه رو میپوشه،
اونم پشت در به غرغر کردناش ادامه میده و وقتی تی میاد بیرون اونو هولش میده
وای ته به طرف آشپز خونه میره و آب میخوره
مادرش که از اینکه اون هیچ ری اکشنی نشون نمیده فشتری میشه و به سمت پدرش میره
: هووی، پسرتو نگااا، یه پا بیعرضه در میاد آخرش درست مثل خودت
پدرش که خواب بودو باصدای اون بیدار میشه زنو هول میده و با عصبانیت به سمت ته میره
ته سلام میکنه ولی پدر باعصبانیت دستشو به سمت موهای ته میبره، از سرش میگیره و اون رو به سمت زمین پرت میکنه،
سر ته یه پهیه میز میخوره، توجه ای نمیکنه و سریع پامیشه تا اون خونه ی تخمی رو ترک کنه
پدرش که به پشت سرش میاد بلند داد میزنه
: هوووــــــی

بعد دستشو سمت شونه ته میبره که تهیونگ از سز عصبانیت
چند مشت خیلی محکم به پنجره و دستش خطا به دیوار میزنه، شیشه های پنجره میریزه و دستش آسیب میبینه
ته داد میزنه

ته : ولـــم کنیـــــن، بزاریت توی حال خودم بمیـــرم

پدر آروم میگه

پدر : میتونی انجامش بدی!!

ته پوزخندی میزنه و میره درو محکم پشت سرش میبنده.

•جونگکوک
دیدگاه ها (۱)

پارت ششم مرتب کرد و به سمت در رفت، با عمارت بزرگ پسر مواجه ش...

پارت پنجم _ته، مامان بسه لطفا با بابا دعوا نکن بابا بسه، دیگ...

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط