ویو ات 💙
ویو ات 💙
رفتم حیاط و سیگارم رو گذاشتم رو لبم اومدم فندک رو درارم که سیگار از تو دهن پرت شد اون ور چرخیدم سمتش ....
ویو تهیونگ 🍃
منم از بزرگ تر ها اجازه گرفتم رفتم حیاط که دیدم این دختره ات داره سیگار روشن میکنه واقعا داره خودشو نابود میکنه با انگشتم سیگار رو پرت کردم که رفت اصن اون ور حیاط .
با خشم برگشت سمتم .
بحثشون :
ات : چیکار کردی ؟ مرا این کارو کردی ؟
ته: چون تو یه خودخواهی مگه بهت نگفتم که از این کارهات دست برداری آخرش که چی ؟
ات: من برای دل خوشی میکشم .
ته: اشتباه میکنی فقط داری به خودت آسیب میزنی توم گه نمیخوای پزشک بشی که باعث سلامتیه پس خودت هم باید سالم باشی .
ات: تو از کجا ...میدونی من میخوام پزشک شم ؟
ته: از کارت دانشجویی ات اون روز توی بالا پشت بوم .
ات : خب که چی تو چیکاره ی منی ؟
ته :ما چه بخوایم چه نخوایم باید باهم ازدواج کنیم و اینو بدون که تو بالاخره همسر من میشی پس باید چیز هایی رو رعایت کنی الانم اومدم اینا رو بگم تا بدونی چون فردا میریم خرید که جمعه هست یکشنبه که آخر هفته هم هست مراسم ازدواجمون هست .
ات : چقدر سریع تصمیم گرفتن .
ته : من قانون ها مو میگم .۱ لباس هایی که من دوست نداشته باشم توی این یک سال ممنوع ۲ با هیچ پسری نمیتونی بگردی .۳ .بدون خودم مست نمیکنی . ۴ خودم میبرمت دانشگاه خودمم میارم بی اجازه ی منم بیروت نمیری .
ات: پسر بابام انقد. برای من قانون نمیزاره تو که همسر الکی هستی آنقدر میزاری ؟
ته: من توی این یک سال مسئولیت کار های تو هم گردن میگیرم پس اینو بدن تو قانون نداری ؟
ات: هوفففف ... چرا منم دارم شب ها حق نداری دیر بیای خونه با دخترا نمیگردی زنگ میزنم باید جواب بدی و همینا دیگه .
کامنت و انرژی پلیز 🫧
رفتم حیاط و سیگارم رو گذاشتم رو لبم اومدم فندک رو درارم که سیگار از تو دهن پرت شد اون ور چرخیدم سمتش ....
ویو تهیونگ 🍃
منم از بزرگ تر ها اجازه گرفتم رفتم حیاط که دیدم این دختره ات داره سیگار روشن میکنه واقعا داره خودشو نابود میکنه با انگشتم سیگار رو پرت کردم که رفت اصن اون ور حیاط .
با خشم برگشت سمتم .
بحثشون :
ات : چیکار کردی ؟ مرا این کارو کردی ؟
ته: چون تو یه خودخواهی مگه بهت نگفتم که از این کارهات دست برداری آخرش که چی ؟
ات: من برای دل خوشی میکشم .
ته: اشتباه میکنی فقط داری به خودت آسیب میزنی توم گه نمیخوای پزشک بشی که باعث سلامتیه پس خودت هم باید سالم باشی .
ات: تو از کجا ...میدونی من میخوام پزشک شم ؟
ته: از کارت دانشجویی ات اون روز توی بالا پشت بوم .
ات : خب که چی تو چیکاره ی منی ؟
ته :ما چه بخوایم چه نخوایم باید باهم ازدواج کنیم و اینو بدون که تو بالاخره همسر من میشی پس باید چیز هایی رو رعایت کنی الانم اومدم اینا رو بگم تا بدونی چون فردا میریم خرید که جمعه هست یکشنبه که آخر هفته هم هست مراسم ازدواجمون هست .
ات : چقدر سریع تصمیم گرفتن .
ته : من قانون ها مو میگم .۱ لباس هایی که من دوست نداشته باشم توی این یک سال ممنوع ۲ با هیچ پسری نمیتونی بگردی .۳ .بدون خودم مست نمیکنی . ۴ خودم میبرمت دانشگاه خودمم میارم بی اجازه ی منم بیروت نمیری .
ات: پسر بابام انقد. برای من قانون نمیزاره تو که همسر الکی هستی آنقدر میزاری ؟
ته: من توی این یک سال مسئولیت کار های تو هم گردن میگیرم پس اینو بدن تو قانون نداری ؟
ات: هوفففف ... چرا منم دارم شب ها حق نداری دیر بیای خونه با دخترا نمیگردی زنگ میزنم باید جواب بدی و همینا دیگه .
کامنت و انرژی پلیز 🫧
- ۶.۵k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط