(Knife Dead)

(Knife Dead)
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 70…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ


یورا : دیشب تا دیر وقت با بیونگ داشتیم درس تمرین میکردیم بعدش بیونگ سو گفت نرم منم دست رد به سینش نزدم
ات: کاره خوبی کردی
بیونگ سو : اونی بیا برنج منو بخور الان مادر برام میاره
دخترک لبخندی زد و گفت
ات: ممنون بیونگ تو بخور مدرست دیر میشه
بیونگ سو : باشه پس ... راستی کی دیشب ترو آورد
یورا کمی از برنج را در دهانش گذاشت و گقت
یورا: خوب معلومه عشقش
ات : خوابم برده بود
بیونگ سو : مادر میدونه؟
ات: اوهمم
بیونگ سو با چشم های درشت به دخترک نگاه کرد
بیونگ سو : برو بابا کی مادر کن سوهی خانم رو میگی هیچی نگفت
ات: نوچ هیچی نگفت همین منو می‌ترسونه
سوهی : خب تخم‌مرغ ها هم آماده شدن
بیونگ سو: بح بح ممنون مامان
ات: خاله جون دستت درد نکنه
یورا : من اولین نفری هستم که باید بخورم آخه دوست دارم دستپخت خاله سوهی رو
ات: خیلی پرویی
*********


نگاهی به آن بیبچک رو اپن کناری انداخت به شدت استرس داشت و دست پاهایش به لرزیدن افتاده بودن برایش خیلی زیاد بود چون اون حالا اصلا توقع بچه دار شدن را نداشت مخصوصا از این شیوه که آنها برای لذت دادن به خودشم دست به عشق بازی کردن با دستش بیبچک را برداشت و با چشم های دید تار که از شدت اشک جم شده بودن به آرامی آن وسیله را.. روی اپن گذاشت و رو صندلی نشست شوکه چشم دوخته به نقطه نامعلوم ⁦⁦⁦و به آرامی با خودش گفت
ات : چیکار کنم .... چیکار کنم ....
در سرویس بهداشتی باز شد و سوهی مشغول حرف زدن بود
سوهی: ات عزیز....
حرف اش با دیدن آن حالت خواهر زاده اش نگاه سمتش گریخت و . روی زمین نشست چهره پر از شوکه و گلو پر از بغض سوهی نگران گفت
سوهی: چی شد
دخترک هنوزم به گوشه اش چشم دوخته بود این بار دیگه انتظار همچین چیزی را نداشت سوهی بار هم از خواهر زاده اش خواست تا چیزی بگه ولی اون شوکه نشسته و به افکارش اجازه می دهد تا او را بیشتر به ترساند
شوخی کلافه بلند شد و نگاهش افتاد رو آن تست با چشم های درست زود آن را میان دستش گرفت و شوکه تر دستی به موهایش کشید
سوهی : تو بارداری ات
دخترک با چشم های پر از اشک و خوشگل تر از مروارید چشم دوخت به خاله اش
سوهی: ات .. باشه آروم باش چیزی نیست بیا بریم تو اتاقت
با کمک خاله اش به سمته اتاقش رفت و رو تختش نشست سوهی کنارش نشست و موهای لخت اش را کنار زد و نگران بهش نگاه میکرد
سوهی: ات ... کمی بخواب
دخترک به نقطه نامعلوم خیره شد
ات: بخوابم .... چرا
سمته شوخی چرخید و به افکارش اجازه رهنما ای داد
ات: چیزی نیست که بخوابم مگه من هر روز تو این ساعت می‌خوابم خاله
خاله اش کنی نگران دستش را گرفت
سوهی: ات میفهمی چی داری میگی
دیدگاه ها (۱۹)

(knife Dead)…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 72…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷات: برای هیچ کس جونکو...

(Knife Dead)Part 69 ترمز گرفت و نگاهی به صندلی شاگرد انداخت ...

Knife Dead Part 68جونکوک زود سوار شد و کاسه نودل رو سمته دخت...

سو آه اخم کرد و دست به کمر شد دخترک آوا با چشم های سبز تیره ...

آن پسرک سرتق حتی متوجه پاهایش هم نبود که کی بلند شد و سمت هی...

دخترک غمگین زل زد به شیشه در دستش در فکر‌ فرو رفت یک شب پر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط