ادامه دارد...
ادامه دارد...
آیدل جذاب من
پارت⁶²
ویو آلیسا
به سمت اتاقم و لباسمو عوض کردم،بعد از عوض کردم لباسم به طرف آشپزخونه رفتم و شیرموز از یخچال برداشتم و شروع به خوردن کردم؛تو همین تایم کوک هم اومد،با تعجب انگشت اشارشو سمتم گرفت
کوک:تو داری شیرموز من رو میخوریی؟
شیرموز تو گلوم پرید و شروع به سرفه کردم
به سمتم اومد
کوک:هعی خوبی!شوخی بود،الان میمیری میوفتی رو دستم
سرمو بالا آوردم و نگاش کردم
آلیسا:به خاطر تو نزدیک بود خفه شم!دو تا دیگه داخل یخچال هست بردار بخور
نزدیکم اومد و از اونجایی که به اُپن تکیه داده بودم نمیتونستم برم عقب،صورتشو نزدیک صورتم آورد
کوک:ولی من همونو میخواستم
آلیسا:خب به من چ...
حرفم با گذاشتم لبش روی لبم قطع شد؛دستمو دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم،با کمبود نفس از هم جدا شدیم
خیره نگام کرد،پوزخندی زد
کوک:لبات طعم شیرموز میده
به سمت اتاقش رفت؛من همراهیش کردم!جیغ بی صدایی از خوشحالی زدم،فکرو کنار گذاشتم و جعبه خالی شیرموز رو انداختم دور و به اتاقم رفتم تا بخوابم
ادامه دارد...
آیدل جذاب من
پارت⁶²
ویو آلیسا
به سمت اتاقم و لباسمو عوض کردم،بعد از عوض کردم لباسم به طرف آشپزخونه رفتم و شیرموز از یخچال برداشتم و شروع به خوردن کردم؛تو همین تایم کوک هم اومد،با تعجب انگشت اشارشو سمتم گرفت
کوک:تو داری شیرموز من رو میخوریی؟
شیرموز تو گلوم پرید و شروع به سرفه کردم
به سمتم اومد
کوک:هعی خوبی!شوخی بود،الان میمیری میوفتی رو دستم
سرمو بالا آوردم و نگاش کردم
آلیسا:به خاطر تو نزدیک بود خفه شم!دو تا دیگه داخل یخچال هست بردار بخور
نزدیکم اومد و از اونجایی که به اُپن تکیه داده بودم نمیتونستم برم عقب،صورتشو نزدیک صورتم آورد
کوک:ولی من همونو میخواستم
آلیسا:خب به من چ...
حرفم با گذاشتم لبش روی لبم قطع شد؛دستمو دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم،با کمبود نفس از هم جدا شدیم
خیره نگام کرد،پوزخندی زد
کوک:لبات طعم شیرموز میده
به سمت اتاقش رفت؛من همراهیش کردم!جیغ بی صدایی از خوشحالی زدم،فکرو کنار گذاشتم و جعبه خالی شیرموز رو انداختم دور و به اتاقم رفتم تا بخوابم
ادامه دارد...
- ۱۲۸
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط