آرام کن با روح دریا اضطرابم را

آرام کن با روح دریا اضطرابم را
طوفان به وحشت می کشاند انتخابم را
در من هزاران سایه ی بیدار می میرد
وقتی نمی داند کسی حتی جوابم را
زخمی درون مغز ناهنجار ساعتها
در حال رشد است و نمی فهمد شتابم را
از ناگهان عمر می ترسم نباید که-
این لحظه ها از من بگیرند آفتابم را
قد می کشد بغضی غریب از سمت باور هام
من را دعا کن تا بگریانم سرابم را
آدینه ی دیدارمان کی می رسد تا باز
با نام تو معنا کنم تعبیر خوابم را
دیدگاه ها (۴۶)

دو چشم شور کسی را به آسمان زده اندببند پنجره ها را ! که چشمم...

گذرگاهیست این دنیا،اگرهم چون گلستان استگلی دیدم درین بستان،م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

درسینه ی من آتش خاموش زغال استاین معدن تاریک پر از داغ نهال ...

سایه های کلاغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط