سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁶⁰
(ویو مری)
دو روز از روزی که جونگ کوک اومد به خونمون میگذره
توی این دو روز هیچ خبری از جونگ کوک نشده
خیلی دلم میخواست بدونم چی تو سرشه و نقشش چیه
دلم براش تنگ شده
دلم برای روزایی که میرفتم پیستش تا بهم ماشین سواری و دفاع شخصی یاد بده تنگ شده
اون وقت هایی که خیلی بهم نزدیک میشد تا بهم یاد بده چطوری ی مشت درست بزنم
یا اون وقت هایی که میگفت کی بیشتر گاز بدم و کی ترمز بگیرم
دلم برای اون مهمونی مافیایی هم تنگ شده
اون مهمونی که جونگ کوک فهمید و دختر راکسون
اون مهمونی که برای اولین بار همو بوسیدیم
حتی دلم برای اون شب که من مست کرده بودم و منو برد خونه خودش هم تنگ شده
اون شبی که برای صدای گربه در اورد
همه اینا خیلی زود گذشتن
کاش میتونستم برگردم عقب و همه چیز رو از اول تجربه کنم
کاش میتونستم به جونگ کوک بگم که چقدر دوستش دارم
کاش میتونستم بابت همه کارایی که پدرم با خودش و خانوادش کنم عذر خواهی کنم ازش
و کاش میفهمید که من اون قدرایی که فکر میکنه برای پدرم مهم نیستم
توی همین فکرا بودم که گوشیم زنک خورد و ریشه افکار رو پاره کرد
جنی بود!
خیلی وقت میشد ازش خبری نداشتم و دلمم براش تنگ شده بود
+الووو جنییی
جنی:سلام دختر چطوریی
+ممنون خوبم تو چطوری
جنی:منم خوبم
میبینم سرت با آموزش های جونگ کوک گرم شده و دیگه مارو فراموش کردی
+هه همه اونا تموم شد جنی
جنی:واسه چیی دعواتون شد؟
+بیخیال
جنی:نه بگو خببب
+گفتم بیخیال جنی
جنی:باشه عییش
فردا بیا بریم خرید میخوام لباس بخرم و کسی همراهم نیست تو بیااا
حوصله کل کل کردن با جنی رو نداشتم و ترحیح دادم فقط قبول کنم
+باشه آدرسو ساعتو واسم پیامک کن میام
جنی:باشه فعلا
+فعلا....
Part:⁶⁰
(ویو مری)
دو روز از روزی که جونگ کوک اومد به خونمون میگذره
توی این دو روز هیچ خبری از جونگ کوک نشده
خیلی دلم میخواست بدونم چی تو سرشه و نقشش چیه
دلم براش تنگ شده
دلم برای روزایی که میرفتم پیستش تا بهم ماشین سواری و دفاع شخصی یاد بده تنگ شده
اون وقت هایی که خیلی بهم نزدیک میشد تا بهم یاد بده چطوری ی مشت درست بزنم
یا اون وقت هایی که میگفت کی بیشتر گاز بدم و کی ترمز بگیرم
دلم برای اون مهمونی مافیایی هم تنگ شده
اون مهمونی که جونگ کوک فهمید و دختر راکسون
اون مهمونی که برای اولین بار همو بوسیدیم
حتی دلم برای اون شب که من مست کرده بودم و منو برد خونه خودش هم تنگ شده
اون شبی که برای صدای گربه در اورد
همه اینا خیلی زود گذشتن
کاش میتونستم برگردم عقب و همه چیز رو از اول تجربه کنم
کاش میتونستم به جونگ کوک بگم که چقدر دوستش دارم
کاش میتونستم بابت همه کارایی که پدرم با خودش و خانوادش کنم عذر خواهی کنم ازش
و کاش میفهمید که من اون قدرایی که فکر میکنه برای پدرم مهم نیستم
توی همین فکرا بودم که گوشیم زنک خورد و ریشه افکار رو پاره کرد
جنی بود!
خیلی وقت میشد ازش خبری نداشتم و دلمم براش تنگ شده بود
+الووو جنییی
جنی:سلام دختر چطوریی
+ممنون خوبم تو چطوری
جنی:منم خوبم
میبینم سرت با آموزش های جونگ کوک گرم شده و دیگه مارو فراموش کردی
+هه همه اونا تموم شد جنی
جنی:واسه چیی دعواتون شد؟
+بیخیال
جنی:نه بگو خببب
+گفتم بیخیال جنی
جنی:باشه عییش
فردا بیا بریم خرید میخوام لباس بخرم و کسی همراهم نیست تو بیااا
حوصله کل کل کردن با جنی رو نداشتم و ترحیح دادم فقط قبول کنم
+باشه آدرسو ساعتو واسم پیامک کن میام
جنی:باشه فعلا
+فعلا....
- ۱.۳k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط