لته عشق

لته عشق
pt 8
سه نفر روی مبل نشسته بودن با فکر های بهم ریخته

اون زوج روی کاناپه دونفره نشته بودن و نفر سوم رو کاناپه تک نشسته بود

+خب یونگی، هوسوک این دفعه با هر دوتون کار داشتم

یونگی: داداش پشت تلفن گفتی خب ما الان باهامون چیکار داری اصن منو از خواب تخت خواب عزیزم جدا کردی بعد میگی چرا جوابت و نمیدم بعد حالا به خاطر اینکت معشوقه ات رو انداختی زندان بعد مبخوای ازادش کنی.....
.
.
 جیهوپ کل مدت داشت یونگی رو با لقب های قشنگ صدا میکرد
هوبی: امیدم، سانشاینم،عشقم،نورم، گربه .....
جیهوپ دید یونگی جوابش رو نمیده داد بلندی زد
هوپی: شوگا در تالار اندیشه رو ببند میخوام دوکلوم حرف از این دهن صاحب دار بیاد
یونگی تو شوک بود که جیهوپ کیوت و معصومش یه روزی داد بی داد میکنه

+حرص نخور پسته بخور این عادت داره برینه تو عصاب اداما

همون موقع جیهوپ از خنده رود بر شد
هوپی: تو از من شناختت بیشتر

یونگی: میدونستی خنده هات خیلی قشنگه.....
جیهوپ همین بود که سکوت کرد چند لحضه بعد

+بسه لاس زدناتون و تموم کنین، میخوام تو فراری دادنش کمکم کنید
سمت جیهوپ کرد
+جیهوپ شنیدم تو یبار دوربین میدار بسته رو خاموش کردی؟
هوپی: اره، ولی خب چرا به هیونگ شیک نمیگی برات انجام بده؟
+چون اون برا پاسگاه هک میکنه نه بر اَلهه پاسگاه
+و تو یونگی تو اون موقع که تو باند مافیایی "اسکاریو" بودی چه کار میکردی؟
یونگی: بیهوش کننده و مدرک هارو جمع میکردم که کاری دستمون نده
+خب هنوز یادته چیکار کردی؟
یونگی: تو پلیسی میدونی از کجا مدرک جمع میکنن پس بهم بگو که برات زیر نیم ساعت جمع و جور کنم
ولی بیهوش کردنرو وسایل مورد لازمم تموم شده
+نگران اون نباش خودم یه پک کامل از اون وسایل دارم
یونگی: همین کافیه برا من برنامه چیه
+ هفته دیگه حالا یک شب و تائین مبکنیم باهم میریم پاسگاه بهشون میگم برای پرونده جدید اورم کمکم کنن صورت هاتون رو بپوشونید یه دست لباس برمیداریم روز قبلش ملاقاتش میرم بهش نقشمون و میگم
جیهوپ تو اول دوربین مدار بسته ها رو حک کن و خاموششون کن بعد یونگی همشون و بیهوش کن و بعد من هم میرم سمت زندانش فقط رد اثر انگشت هامون رو پاک کن....
جیهوپ: خب حافظشون رو که از دست نمیدن که نگهبانا میرن میگن
یونگی: خدا کنه اگه شانس داشت باشیم اون بیهوش کننده که حافظه ادم رو پاک میکن رو داشته باشم
نامجون یه بشکن زد
+افرین الحق که به خودم رفتی نکنه تو پسرمی؟
یونگی: ازت دوسال بزرگ ترم چی چی میگی
جیهوپ: فعلا حواسمون پرت شد از نقشه
+راست میگه خب
بعد میریم تو سلولش همون یک دست لباس هارو میپونمش بعد میارمش بیرون برای اینکه بتونیم فرار کنیم باید از کشور خارج شیم نمیتونیم هواپیما بگیریم چون میرن در میارن کسی رو خبر دارین
دیدگاه ها (۰)

کپشن مهمدوستان من یه اتفاقی افتاده حال و روز خوبی ندارمشاید ...

وقتی تتو ارتیست و روت خیلی حساس... ات.... داستان ما از اون ر...

سـنـاریـو از اعـضـا ☆وقتی عکس های بچگی هاشون رو میبینید☆نامی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط