درشهر آشوب چشمانت

درشهــر آشوب چشمانت
دلم ڪمے شراب ناب میخواهد
تو اے که جام ؏ـشقت به مستی نشسته
بگذار طواف ڪنم شراب سرخ لبانت را
و بنوشم از پیاله ے دلتنگے ؏ـشق را
تا آرام بگیــرداین رعشه اے که بجانم فتاده.
دیدگاه ها (۰)

خیالم را هر شببه خلوتت می فرستمبگذار خواب هایمدر آغوشِ تــو ...

آرام بغلم ڪن...آنچنان آرام ڪه...ثانےه ها هم حسادت ڪنند...آغو...

" مستیِ" مـناز شراب  " چشمهای" نـاز ٺـوسٺ !!!!

آرامآراممی‌بوسمتآنـقدر که طرح لبهایم روی تمام تنت جا بماندبگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط