ویو ات

ویو ات
بلند شدم رفتم پیش گل هایی که توی پارک بود من همیشه عاشق گل ها بودم اجوما میگفت مامانم عاشق گل ها بوده بابام نمیزاشت توی عمارت گل نگه دارم دلیلشم نمیدونم فقط میدونم از هرچیزی که خوشم میومد نمیزاشت نگهش دارم داشتم گل هارو بو میکردم که توجهم به یه گربه کوچولو جلب شد چقدر شبیه سایه بود (اسم گربه ی قبلی ات) من عاشق گربه هام اما بابام نمیزاشت نگهشون دارم چوت مثلا بهش حساسیت داشت
راوی
ات همینطور مشغول حرف زدن با گل ها بود که متوجه سایه ی بلندی پشت سرش شد
ویو ات
برگشتم ویدم اون..
ویو نامجون
از دست این اخلاق به درد نخور من چرا از دستم فرار کرد بلند شدم و با تمام سرعت دنبالشم میرفتم مثل اینکه متوجه من نشد نشست کنار گل ها اون گل های نحس
ات..
نامجون کیم ات بلند شو دنبالم بیا عمارت
ات نمیخوام لطفا تنهام بزار
نامجون کیم ات همین که گفتم
راوی
نامجون دست ات رو محکم گرفت و کشون کشون سمت ماشینش برد
نامجون همینجا وایسا کلید ماشینو پیدا کنم
ویو ات
زهی خیال باطل بشین تا به حرفت گوش کنم
یولش یواش به سمت عقب رفتم که یهووسیاهی همه جارو گرفت
نامجون اتتتتتتتتتتتتت بلند شووووو (مونده چه گلی به سرش بزنه)
راوی
نامجون سریع زنگ زد به اورژانس
۵دقیقه بعد
نامجون ات طاقت بیار الان میرسیم
راوی
اورژانس رسید به بیمارستان
ات رو بردن داخل
دکتر اقا شما نمیتونی تا اینجا بیشتر بیای
نامجون چشم(صورت خیس اشک)
پرستار اقا چه اتفاقی براشون افتاده
نامجون وسط خیابون وایساده بود و منم دنبال کلید های ماشینم میگشتم که متوجه صدای جیغ و داد ادما و ماشین شدم پست سرمو نگاه مردم دیدم با بدن پر از خون افناده روی زمین
پرستار ماشین بهش زد یعنی
نامجون بله
پرستار خونسرد باشید اوضاعش اونقدرم وخیم نبود
نامجون ممنونم ازتون لطفا هرطور شده نجاتش بدید اون تنها یادگار رنمه اون یکی یدونه ی ما ست
پرستار خونسرد باشید تمام تلاشمون میکنیم

اینم از این پارت پارت بعد پارت پایانیه من میخواستم غمگین تمومش کنم اما اون کسی که در خواست داده بود گفت شاد باشه ممنونم که صبر کردید❤
دیدگاه ها (۱)

@cruellla فالوشه

ویو ات اخه چرا انقدر از این کلمه متنفره همینژوری داشتم میدوی...

دوپارتی # تهکوکپارت آخرویو اتکه هیچی نفهمیدم و سیاهی..... چن...

پارت 7 ات ویو: اعضا زنگ زدن اورژانس اومد من خیلی ترسیده بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط